منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٨
مى دهد، وچون ايمان به چيز بدى فرمان نمى دهد، پس شما ايمان نداريد.
اين قسمت در سوره بقره است، ولى در سوره هاى اعراف وطه اين سرگذشت ننگين به تفصيل بيان شده است.
پرستش گوساله در سوره اعراف وطه
سوره اعراف جريان را اين گونه بيان مى كند:قوم موسى پس از او از زر وزيورى كه داشتند، جسد گوساله اى را كه داراى صدا بود به معبودى برگزيدند: (وَاتَّخَذَ قَوْمُ مُوسى مِنْ بَعْدِهِ مِنْ حُلِيِّهِمْ عِجلاً جَسَداً لَهُ خُوارٌ). [١]
قرآن درك وشعور آنان را چنين بيان مى كند: آنان به قدرى پليد وكند ذهن بودند كه با اينكه مى ديدند اين گوساله با آنان سخن نمى گويد وبه راهى رهبرى نمى كند، ولى آن را مى پرستيدند، چنانكه مى فرمايد:(أَلَمْ يَرَوا أنّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ ولا يَهدِيهِمْ سَبيلاً اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمينَ).
موسى در ميقات بود كه اين حادثه رخ داد وخدا موسى را از چنين جريان غم انگيزى با خبر ساخت وگفت: (قالَ فَإنّا قَدْ فَتَنّا قَوْمَكَ مِنْ بَعْدِكَ وَ أُضَلَّهُمُ السّامِرىُّ). «ما قوم تو را با عمل سامرى در بوته امتحان قرار داديم وسامرى آنان را گمراه ساخت».
در حقيقت اقامت موسى در ميقات، كه براى او شيرين و فرحزا بود، با شنيدن اين خبر به ناراحتى مبدّل گشت. وقتى ميقات پايان پذيرفت، با حالت اندوه
[١] كلمه مِن در جمله «من حليهم» ناظر به ماده اى است كه گوساله از آن ساخته شد; چنانكه گفته مى شود: الخاتم من فضة. وعجيب از نجّار مصرى است كه «مِنْ» را به معناى بدل گرفته وگفته است:زيورها را گرفت وبدل آن گوساله اى به آنان داد. در حالى كه در لغت عرب كلمه «مِنْ» در اين گونه تركيبها نشأية است نه بدل. چنانكه مى گويد:«الباب من خشبة». (قصص الأنبياء، ص٢٢٢)