منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٥
٦ـ آنگاه كه نادم شدند، وقتى ديدند گمراه شدند، گفتند:اگر پروردگار ما بر ما رحم نكند وما را نبخشد از زيانكاران خواهيم بود.
٧ـ آنگاه كه موسى به سوى قوم خود خشمگين واندوهناك برگشت، گفت:چه جانشينان بدى براى من بوديد (طبق گفتار من رفتار نكرديد). آيا در امر خداى خود شتاب نموديد. والواح را بر زمين انداخت واز فرط خشم سر برادرش هارون را به سوى خود كشيد وهارون گفت:اى فرزند مادرم در غياب تو قوم مرا ناتوان شمردند، تو با خشم خود دشمنان مرا شادمان مكن ومرا جزء مردم ستمكار مشمار.
٨ـ موسى گفت:خدايا من وبرادرم را ببخش ودر رحمت خود وارد ساز كه تو ارحم الراحمين هستى.
٩ـ آنگاه موسى با صداى بلند گفت: آنان كه گوساله را معبود خود ساخته اند به زودى خشمى از پروردگارشان وخوارى در زندگى دنيا، نصيبشان مى شود. اين چنين دروغگويان را كيفر مى دهيم.
١٠ـ آنان كه مرتكب عمل بد شدند، سپس توبه كرده وايمان آورده اند، خدا پس از توبه آنان(نسبت به آنها) بخشاينده ومهربان است.
١١ـ ما قوم تو را در غياب تو آزموديم وسامرى، آنها را گمراه كرد.
١٢ـ موسى به سوى قوم خود خشمگين واندوهناك بازگشت وگفت:اى قوم من مگر پروردگار شما به شما وعده نيكو نداد؟ آيا مدّت جدايى من طولانى شد يا با اين عمل خواستيد خشم خدا متوجّه شما شود؟ به وعده اى كه به من داده بوديد عمل نكرديد.
١٣ـ بنى اسرائيل در پاسخ گفتند:ما به ميل واختيار خود خلف وعده نكرديم، بلكه ما مقدارى از زر وزيور قوم فرعون را همراه داشتيم. ما آنها را به دور ريختيم (سامرى از اين فرصت استفاده كرد) آنها را براى ذوب در ديگى ريخت.
١٤ـ نتيجه اين شد كه براى آنان مجسمه گوساله اى را كه داراى صداى گاو بود، بيرون آورد وگفت: اين خداى شما وخداى موسى است. سامرى عهد خود را با موسى فراموش كرد.