فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٦ - بند و بست شيخ با اميران منطقه
مشرك وبدعت گذار ناميده واين سيره همه بدعت گذاران وفرقه سازان است.
انتقال به «حريمله»
پدر محمد بن عبدالوهاب از محل اصلى خود به نام عيينه به بخش حريمله منتقل شد ودر آنجا زيست تا درسال ١١٤٣ مرگ او فرا رسيد. او از فرزندخود راضى نبود وپيوسته او را سرزنش ميكرد. حتى برادرش سليمان بن عبدالوهاب از مخالفان سرسخت وى بود و بعدها كتابى در رد انديشه هاى او نوشت.وقتى پدر فوت كرد، او محيط را براى اظهار عقايد خود بى مانع ديد، ولى با هجوم عمومى مردم حريمله روبرو شد ونزديك بود كه خونش را بريزند.ناچار از آنجا به زادگاه خود عيينه باز گشت، پس از ورود به زادگاهش با امير آنجا به نام عثمان بن معمر پيمان بست كه هريك از آن دو ، بازوى ديگرى باشد وامير اجازه دهد او عقايد خود را بى پرده مطرح كند.
شايد نتيجه آن، اين باشد كه امير بر همه امير نشينهاى منطقه نجد كه عيينيه نيز يكى از آنهاست تسلط يابد. آنگاه براى اينكه پيوند محمّد بن عبدالوهاب با امير استوارتر گردد، وى خواهر امير را گرفت و پس از بستن عقد، ووعده همكارى صميمانه، شيخ به امير گفت : اميد است خدا نجد واعراب نجد را به تو ببخشد!
بدينگونه پيمانى ميان شيخ وامير بسته شد كه در حقيقت داد وستدى بيش نبود[١].
شيخ، منطقه را به امير بخشيد، درحالى كه نه از تقواى او آگاهى صحيح داشت ونه از سرانجام كار او ! پس ازاين پيمان نخستين اثر آن اين شد كه قبر زيد بن الخطاب،برادر خليفه دوم، با خاك يكسان گشت زيرا از ديد شيخ، بناى برقبور
[١] فيلبي، عبداللّه :تاريخ نجد، ص٣٦ـ چاپ بيروت.