فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٠٧ - تحليل دلائل وهّابيان بر تحريم چنين سوگندها
گرفته است كه مواهب ونعمتهاى مادى ومعنوى خود را از طريق اسباب، در اختيار انسان بگذارد يعنى با برانگيختن علل واسباب طبيعى ، وسيله كمال را فراهم سازد.
اين اصل نه تنها درامور مادى حاكم است، بلكه درامور معنوى نيز از طريق اسباب، هدايت وكمالات معنوى را در اختيار بندگان قرار مى دهد، او با بر انگيختن رسولان وپيامبران، يك رشته مواهب معنوى را به بشر ارزانى داشته است واگر اين اسباب نبود، سوق انسان به كمال، امكان پذير نبود، زيرا هرانسانى، توانايى تحمل وحى و رؤيت فرشته ودريافت پيامهاى خدا راندارد. بلكه انسانهاى معدودى، در پرتو تربيتها به چنين توانى دست مى يابند . آنگاه مى توانندكه ديگران را به مقصد كمال هدايت كنند.
اينجاست كه مى توان بر اصل ديگرى كه از شاخه هاى « برانگيختن اسباب وعلل»، دست يافت وآن اينكه گاهى خدا،اثرى را از طريق اسباب طبيعى در اختيار بندگان مى گذارد . مثلا افراد با خوردن داروهاى گياهى وشيميايى ، با عوامل بيمارى به مبارزه برخاسته وسرانجام، بهبود مى يابند. شكى نيست شفا دهنده حقيقى وبهبودى بخش واقعى، همان خداست ولى از طريق يك رشته اسباب طبيعى وعادى كه خود به آنهاسببيّت بخشيده وآنها را وسيله بهبودى بيمار قرار داده است .
گاهى رحمت الهى به بندگان از طريق اسباب غير طبيعى مى رسد وتأثير سبب غير طبيعى نيز بسان سبب طبيعى است ودر هر دو مشيت الهى، مؤثر واقعى بوده وغير او نسبت به او حالت تعلق ووابستگى دارند ودر حقيقت ابزار وادوات مشيت او به شمار مى روند.
ازباب نمونه، قرآن از مسيح ياد مى كندكه وى گفت :
(وَاُبْرِىءُ الاكمَهَ والاَْبْرَصَ واُحييِ الْمَوتَى بإِذْنِ اللّهِ)(آل عمران /٤٩)