فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١١٣ - بدعت از نظر لغت و فقها
است كه به دين نسبت داده شود و به عنوان اينكه جزء دين وشريعت است و خدا ورسول فرمان داده است انجام گيرد . ازاين جهت،وقتى ابن حجر عسقلانى به تفسير حديث ياد شده ميرسد،مى گويد:
«مقصود،آن كار تازه اى است كه به دين نسبت داده مى شود،با آنكه در دين مدركى براى آن نيست».[١]
روى اين اصل،يك حقيقت روشن مى شود وآن اينكه تمام دگرگونيهايى كه درزندگى بشر از جهات گوناگون پديد مى آيد،هرگاه رنگ دينى به خود نگيرد،بدعت نخواهد بود،وحلال و حرام بودن آن تنها در گرو اين است كه با ديگر اصول اسلام مخالف نباشد.
از اين بيان روشن مى گردد:آداب ورسوم ملى چه داراى سوابقى باشد و چه نباشد، جزء بدعت نخواهد بود.فرض كنيد گروهى از مردم، هرسال درنقطه اى دورهم گردمى آيند ويا به ديدار يكديگر مى پردازند ودر روزى ابراز شادى كرده وبه كمك يكديگر مى شتابند، وآن روز را براى خود «عيد ملّى»مى دانند چنين كارى كه صد در صد جنبه ملّى دارد، از ماهيت بدعت شرعى بيرون است وهر گز سخن رسول اللّهناظر به اين نو آوريها نيست . فر ض كنيد ملّت ستمديده الجزاير پس از نزديك به دو قرن استعمار، روز استقلال خود را جشن مى گيرند،وتلگرامهاى شادباش براى يكديگر مخابره مى كنندچنين كارى جنبه ملى وعرفى داشته و سخن رسول خد ا ناظر به آن نيست، زيرا چنين كارى دروغ بستن به خدا و دين اونيست،بلكه نو آورى درزندگى است كه مصالح ملتى در گرو چنين تصميمى است، روى اين اصل بايد كليه آداب وسنن ملى وبه اصطلاح امروز
[١] ابن حجر: فتح البارى ،ج١٣، ص٢٥٣