فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٥٨ - توسّل به حق پيامبر و انبياى پيشين
گذشت ، وپيامبر وفرزند خود وخانواده بنى هاشم را به سوك نشاند ، اكنون ببينيم پيامبر در درگذشت اين بانوى بزرگ ، چه واكنشى نشان داد .، خوب است اين مطلب را از زبان « أنس بن مالك» كه شاهد جريان بود ، بشنويم:
«أنس بن مالك مى گويد : وقتى فاطمه بنت اسد مادر على (عليه السلام)در گذشت ، پيامبر وارد خانه اوشد . بر بالين اونشست وگفت : اى مادر ! خدا تورا رحمت كند . تو مادر دوم من بودى ، گرسنه مى ماندى ، ومرا سير مى كردى ، برهنه مى ماندى ، ومرا مى پوشاندى. از ديگران كم مى كردى ، وبه من مى دادى ، ودر اين كار جز رضاى خدا وكسب پاداش سراى ديگر ، نيتى نداشتى ، پس از اين گفتار، دستور داد سه با ر او را غسل دهند ، هنگامى كه خواستند اورا با آب وكافور غسل دهند ، به دست خود كافور را در آب ريخت ، وپس از پايان غسل ، پيراهن خود را در آورد و برا و پوشانيدسپس روى آن اورا با بر د يمانى كفن كرد. آنگاه «اسامة بن زيد» و« ابو ايوب انصارى» وعمر بن خطاب ويك خدمتگزار سياه را فرمود تا قبرى بكنند . وقتى قبر را كندند وبه لحد رسيدند پيامبر گرامى با دست خود ، لحد را گود كرد، وخاك آن را با دست خود بيرون ريخت ، وقتى از حفر لحد فارغ شد ، در قبر دراز كشيد وگفت : اى خدايى كه زنده مى كند ومى ميراند، وخود زنده است ونمى ميرد ، مادرم فاطمه بنت اسد را ببخشاى ، وحجت خودرا (در پاسخ دو فرشته) به او تلقين نما .جايگاه اورا وسيع ساز ، به حق پيامبرت وپيامبرانى كه پيش ازمن بودند«بحقِّ نبيِّك والأنبياءِ مِنْ قبلي » وتو أرحم الراحمين هستى . آنگاه با چهار تكبير بر او نماز گزارد وبه كمك عباس وابوبكر اورا درون لحد گذاشت.
اين حديث ، از نظر دلالت در درجه اى است كه هيچ اشكالتراش وشكاكى نمى تواتند بر آن خرده بگيرد ، ولى بايد ديد ارزش اين روايت در نظر اهل حديث تا چه پايه است ؟