فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١١٨ - هر چيزى كه در اسلام اصلى دارد، بدعت نيست
دين، در كيفيت واجب تصرف كند ويا واجبى را حرام ويا حرامى را حلال معرفى كند به گونه اى كه نتوان براى آن دستورى واصلى در اسلام جست .
شكى نيست هر كار دينى كه ماده وصورت آن در آيين اسلام وارد نشده است،بدعت بوده و انجام دهنده آن، بدعت گذار به شمار مى رود. مثلاشيعهمعتقد استكه يكى از فصول اذان، جمله «حي ّعلى خير العمل» است «الصّلاة خيرمن النوم» جزء فصول اذان نيست. هرگاه كسى اذانى را به غير اين صورتبگويد طبعا بدعت خواهد بود، و روشن ترين مصداق « شرُّ الاْمُورِ مُحْدَثاتُها»است.
باتوجه به اين تقسيم اكنون وقت آن رسيده است كه به نتيجه گيرى بپردازيم.
درباره قسم نخست وقسم سوم سخنى نيست. اولى،مصداق روشن اطاعت وسومى مصداق واضح بدعت است . آنچه مهم است،سخن در باره قسم دوّم است كه بايد به نوعى تشريح شود.چيزى كه در اسلام،اصل وريشه اى دارد . نمى توان صورت آن را بدعت خواند وبا توجه به مثالهايى كه ياد آور شديم;مسأله كاملاً روشن است.اين تنها مانيستيم كه آن را بدعت نمى خوانيم.بلكه اين سخنى است كه جملگى بر آنند.
ابن حجر عسقلانى در شرح حديث « وشرّ الامور محدثاتها » مى گويد:
«والمراد بها ما أحدث وليس له أصل فى الشرع ويسمى في عرف الشرع بدعة وما كان له أصل يدل عليه الشرع فليس ببدعة »[١].
«مقصود، آن نو پردازى است كه در شرع، اصلى وحكمى نداشته باشد ودر اصطلاح شرع به آ ن بدعت مى گويند. واگر چيزى در اسلام حكم وريشه اى داشته
[١] ابن حجر : فتح البارى فى شرح صحيح البخارى،ج١٣، ص٢٥٣