فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٠٠ - در پرتو ضابطه قرآنى، تكريم را از پرستش جدا سازيم
مى دانستند و با چنين اعتقادى در برابر آنها خضوع مى كردند وبه ستايش زبانى وعملى مى پرداختند. واين ثابت ميكند كه در تحقق مفهوم عبادت وجودچنين عنصرى در پرستشگر لازم است،و در غير اين صورت،لفظ عبادت بر آن،صدق نخواهد كرد ـ اكنون وقت آن رسيده كه با در دست داشتن چنين ضابطه كلى به داورى در موارد مشكوك ومبهم بپردازيم،مواردى كه وهابيان آنها را ازجزئيات عبادت،و ديگر طوائف اسلامى همه را از مقوله ديگر مى دانند،ولى پيش از آنكه به تبيين اين بخش برسيم،در تأييد ضابطه مزبور،ياد آور مى شويم :
١ـ نه تنها بررسى حالات موحدان ومشركان،بر لزوم وجود چنين عنصرى گواهى مى دهد،بلكه از آيات قرآن نيز ميتوان بر وجود آن استدلال كرد.قرآن به هنگام فرمان پرستش خدا ونفى پرستش غيراو،روى اين تكيه مى كند كه جز او «اله » (خدا)يى نيست، چنانكه مى فرمايد:
(يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إله غَيْرُهُ ) ( اعراف /٥٩).
«اى قبيله من ! خدا را عبادت كنيد،براى شما جز او خدايى نيست»[١].
دقت درمعنى اين آيه حاكى است كه آن كس مستحق وشايسته عبادت است كه «اله»باشد، وبه اصطلاح بتوان او را خدا ناميد واين بتها ومعبودهاى آنان،سهمى از آن ندارند،وبه ديگر سخن،اين آيه مى رساند كه عبادت از شؤون «اله» است وآن كس كه داراى الوهيت است شايسته چنين مقامى هست و چون چنين مقامى در خور شأن غير خداى آفريدگار نيست،غير او شايسته پرستش نمى باشد.
٢ـ همچنين برخى از آيات ديگر گواهى مى دهند كه عبادت و پرستش،از
[١] مضمون اين آيه در موارد زيادى، درقرآن وارد شده است (اعراف/٦٥ـ ٧٣، ٨٥، هود/٥٠، ٦١،٨٤ـ وانبياء /٢٥ومؤمنون /٢٣،٣٢وطه /١٢).