فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٥ - على و وحدت اسلامى
باخاندان رسالت نشانه اسلام، وولاى آنان رانشان كفر وبى دينى معرفى كنند.
كار آسانى نيست كه دوميليون نسخه از كتاب يك نويسنده معلوم الحال را دركشور بسيار فقيرى مانند«سودان » منتشر نمايند، تاروح ولاء واخلاص به خاندان رسالت را كه با گوشت وپوست مردم آن آميخته است، نابود سازند.
آيا وقت آن نرسيده كه مسلمانان جهان، اين نوع حركتهاى مزّورانه را رد يابى نمايند، ودست رد برسينه نامحرمان زده وهمگى به ريسمان وحدت چنگ بزنند وبه جاى «فرِّق ْتَسُد » شعار (وَاعْتَصِمُوابِحَبْلِ اللّه ِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَ قُوا) را زنده سازند؟
پرده ها بالا مى روند!
با شهادت امير مؤمنان على (عليه السلام) پرونده خلافت به ظاهر شورائى بسته شد، وخلافت اسلامى، به صورت سلطنت موروثى درآمد، وشتر خلافت ازسالهاى چهل هجرى تاسال صد وسى و دو، بر در منازل امويان منافق زانو زد، و نخستين كسى كه اين بدعت را پايه گذارى كرد، معاوية بن ابى سفيان بود، وى درسال پنجاه وشش هجرى، پس ازشهادت حسن بن على (عليه السلام) از طريق وعده ووعيد ، براى فرزند خود يزيد بيعت گرفت، از آن به بعد، خاندان اموى زعامت و حكومت راميراث خود دانسته، ونسل اندر نسل تا سال صدو سى ودو، براريكه سلطنت تكيه زدند وسرانجام با قيام گسترده ملتهاى ايران وعراق ، بساط حكومت آنان بر چيده شد و عباسيان جاى آنان را گرفتند، آنان نيز گوى خلافت را به يكديگر پاس دادند وسر انجام خلافت آنها درسال ٦٥٦ با حمله مغول پايان پذيرفت و از خلافت اسلامى حتى نامى، باقى نماند وميهن اسلامى به دست بت پرستانى افتاد كه جز خونريزى وويرانگرى، هدفى نداشتند.