فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٨٧ - شرك عرب جاهلى، شرك ربوبى نيز بود
(...وَجَدْتُّهَا وَ قَوْمَهَا يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُوْنِ اللّهِ...)(نمل /٢٤)
«ملكه وقوم او را ديدم كه آفتاب را مى پرستيدند»
اصولا ورود بت پرستى به مكه از طريق شرك در ربوبيت بود، يعنى خدايانى را كردگار جهان شمرده و او ضاع جوى را ازنظر نزول باران وغيره مربوط به آنان مى دانستند.تاريخ نگاران ياد آورى مى شوند : عمرو بن «لُحى» امير مكه درسفر خود به بلقاء شام گروهى را ديد كه بتهايى را مى پرستيدند، از آنان پر سيد: چرا اينها را ميپرستيد ؟ در پاسخ گفتند : ما اينها را مى پرستيم واز آنها باران مى طلبيم. آنها باران مى فرستند، كمك مى جوييم ما را كمك مى كنند. امير مكه، تحت تأثير تبليغات آنان قرار گرفت. بتى به نام هبل را همراه خود آورد و برسطح كعبه نهاد و مردم رابه پرستش آن دعوت كرد[١].
حتى در صلح حديبيه انديشه چنين شركى در مغز برخى از صحابه وجود داشت، و پيامبر، آن را عقيده اى شرك آميز دانست و گفت :«هرگز نگوييد باران، به وسيله طلوع و غروب ستارگان به مامى رسد »البته نه به اين معنا كه طلوع و غروب ستاره اى را در شرق و غرب نشانه نزول باران يا حكومت خشكى ميانديشيدند، بلكه آنها را مؤثر مستقل در ريزش باران ياقبض آن مى دانستند [٢] البته، دراينكه قاطبه عرب جاهلى در مسأله خالقيت، موحد بودند، جاى ترديد نيست وآياتى بر اين
[١] سيره ابن هشام :ج ١، ص٧٩.
[٢] درصلح حديبيه آنگاه كه تشنگى وبى آبى بر ياران پيامبر چيره شد، سرانجام درپرتو دعاى رسول گرامى باران منطقه را فرا گرفت وپيامبر دستور داد كه نمازها را د ر محملها بخوانند وسپس فرمود : هركسى بگويد درسايه رحمت وكرم خدا باران مارا فرا گرفت، او به خدا مؤمن، وهركس بگويد درسايه ستاره، ويا غروب وطلوع ستاره اى باران فرود آمد، او به ستاره مؤمن و به من كفر ورزيده است و درهمان واقعه منافقان گفتند درسايه ستاره «مشترى» باران آمده و از عبارات و سخنان رايج آنان اين بود كه «مُطِرْنا بِنَوء كذا »: به سيره حلبى ٣:٢٥ مراجعه شود.