فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٨٢ - تفاوت توحيد ربوبى و الوهى
١ـ (لَوْ كَانَ فِيْهِمَا الِهَةٌ إِلاَّاللّهُ لَفَسَدَتَا )(انبياء /٢٢)
«هرگاه در آسمانها وزمين خدايان ديگرى جز اللّه وجود داشتند،نظام آفرينش دچار فساد و تباهى مى شد.
مضمون آيه وبرهانى كه آيه ياد آور مى شود در صورتى صحيح است كه «اله » را به معنى خدا بگيريم نه به معنى معبود و درغير اين صورت، استدلال ناتمام خواهد بو د، ومقصود اين است اگر در جهان خدايانى، همانند، واجب الوجود بود، دستگاه آفرينش دچار فساد وتباهى مى شد، زيرا خدايان ديگر، بسان خداى واقعى داراى علم وقدرت، خلقت وآفرينش (ولااقل ) تصرف وتدبير در آسمانها وزمين هستند، وتعدد مدبر، جز تباهى كار نتيجه اى ندارد، ولى اگر بگوئيم : مقصود اين است كه اگر معبودهايى جز خدا بودند، جهان دچار تباهى مى شد، طبعاً استدلال نارسا خواهد بود زيرا : در جهان، معبودانى به حق و يا باطل جز خدا هستند و لى نظام بر پاست.
ولذا وقتى گروهى كه اله را به معنى معبود مى گيرند، با چنين اشكالى روبرو مى شوند ، ناچار مى شوند كلمه «بحق » در خود آيه مقدر كنند و بگويند قل لو كان فيهما آلهة (بحق ) يعنى اگر معبودان بحقى جز خدا بودند، دستگاه آفرينش دچار تباهى مى شد، طبعا معبودان به حق بايد مانند «اللّه» داراى خلقت وتصرف باشند دراين صورت، تالى فاسدى را كه آيه متذكر شده به دنبال خواهد داشت.
ناگفته پيداست، چنين تصرفى در كلام فصيح وبليغ بسيار نارواست وتا دليلى در كار نبا شد، تقدير، باطل خواهد بود، عين همين گفتار در آيه ديگر نيز حاكم است. يعنى استدلال درصورتى صحيح است كه اله در آن به معنى خدا ( به صورت عام ) باشد نه به معنى معبود، وگرنه استدلال ناتمام بوده و براى تكميل آن ناچاريم كلمه بر حق را تقدير بگيريم.