فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦٠ - موحدى جز من و چند نجدى نيست!!
ومحمد بن سعود رسيد، فوراً با گروهى بر عيينه حمله وهمه شهر را با خاك يكسان كردند، تا آنجا كه درختها را سوزاندند، و چاهها را پر كردند ومردها را كشتند وزنان را اسير كردند وبه نواميس مردم تجاوز نمودند و فزون تر از آن نيز جناياتى كردند كه قلم از بيان آن شرم دارد واين شهر تا به امروز ، به صورت ويرانه اى باقى مانده است. به عقيده شيخ، اين عذابى بود كه خدا براى آنان فرستاد[١].
كشتن امير عيينه ولشكر كشى مجدّد وويران كردن شهر و كشتن مردان واسير كردن زنان، رعب ووحشتى درمنطقه بوجود آورد، وشيخ ومحمد بن مسعود را بر توسعه حكومت تشويق كرد . ازاين جهت محمد بن عبدالوهاب نامه هايى به مردم نجد نوشت، وآنان را به مذهب توحيد !!! دعوت كرد. آنان كه آئين او را مى پذيرفتند، درامن وامان بودند. ولى آنان كه مذهب او را ردّ مى كردند، پيوسته مورد هجوم اتباع شيخ بودند،وساليان درازى نبرد ميان نجد واحساء برقرار بود.
حملات وحشيانه اتباع شيخ، گروهى را بر آن داشت كه پرده از اعمال شيخ بردارند، وجهان را متوجه جنايات وى سازند. برادر شيخ ( سليمان بن عبدالوهاب ) در كتاب خود به نام « الصواعق الإلهيه» به شيخ واتباعش چنين خطاب مى كند:
«شما به كوچكترين چيز، بلكه با كوچكترين ظن و گمان مردم را تكفير ميكنيد. شما كسانى را كه آشكارا معترف به اسلامند، كافر مى شماريد. حتى آنان را كه در تكفير اين گر وه توقف مى كنند، نيز كافر مى دانيد» [٢].
دعوت شيخ به آيين توحيد وتظاهر به مبارزه با شرك، در آغاز كار بسيار جالب و فريبنده بود و افرادى كه از دور ناظر بر دعوت شيخ بودند، مجذوب آوازه دعوت او شده، حتى سيد محمد بن اسماعيل كه يكى از امراى يمن بود، در يك
[١] ناصر السعيد، تاريخ آل سعود، ص٢٢و٢٣.
[٢] الصواعق الإلهية،ص٢٧ـ ٢٩ چاپ ـ١٣٠٦.