فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٨ - مسأله تجسيم يا نخستين نقطه لغزش ابن تيميه
هَامَانُ ابْن ِليِ صَرْحَاً لَعَلِّى أَبْلُغُ الأسْبَابَ أَسْبابَ السَّماواتَ فأطَّلِع َ إلى إلهِ مُوسى)«اى هامان براى من كاخ بلندى بساز، تا شايد به وسائلى برسم،وسائل صعود به آسمانها تا برخداى موسى اطلاع پيدا كنم »[١].
او از مجموع اين آيات، نتيجه مى گيرد كه خدا دربالاى اين عالم محسوس است زيرا درهمه اينها، از«صعود»، «رفع » و «من في السماء» سخن به ميان آمده است وهمگى حاكى است كه او بالاى اين جهان محسوس قرار دارد، وآيات ديگر جايگاه اورا عرش ميداند، طبعاً عرش او، بالاى آسمانها خواهد بود،وازاين كه درباره او «استوى» به كار برده قهراً او برعرش، مستقر خواهد بود.
چنين تفسيرى براى اين آيات ، نتيجه اى جز جسم بودن خدا وجهت داشتن او ندارد وهركس بخواهد دامن اورا ازاين تهمت، پاك سازد، حتى با به كارگيرى آب دجله وفرات براين كار قادر نخواهد بود !
اصولاً، نقطه آغاز اختلاف اوبا علما ءودانشمندان شام ومصر، همين جملهها بوده كه مااندكى ازآن را از «رساله حموّيه» نقل كرديم .
او سپس با روايات به جاى مانده از دانشمندان يهودى ومسيحى استدلال ميكند،( آنان اين روايات را باتزوير وتردستى خاصى وارد احاديث اسلامى كرده اند)، آنگاه مى گويد : گواه براينكه خدا بالاى همين جهان قرار دارد، اين است كه همه انسانها به هنگام دعا، متوجه بالا ميشوند، ونيز پيامبر درروز عرفه به هنگام ايراد خطبه در حجة الوداع درحالى كه با انگشت خود به آسمان اشاره ميكرد گفت : خدا يا شاهد باش من به وظيفه خود عمل كردم، وپيامهاى تو را ابلاغ نمودم .
[١] العقيدة الحموية، رساله يازدهم از «الرسائل الكبرى /٤٢٩».