فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٧ - خليفه دوم و توسل به عباس عموى پيامبر
سالى بيش نبود.
ازاين جهت ، پس از پيامبر گرامى، اين شيوه ادامه يافت وانسانهاى وارسته مورد توسل قرار مى گرفتند ، خواه آن انسان دعايى بخواند ، يا نخواند ، دعاى ديگران رابا « آمين » بدرقه كند يا نه؟ غرض از توسل به اين افراد اين بود كه آنان از نظر سرنوشت با دعا كنندگان يكسان بودند واگر گروه دوم مستحق رحمت نيستند ، گروه نخست شايسته آ ن هستند، پس از اين مقدمات به شرح حديث مى پردازيم:
٣ـ توسل خليفه به عموى پيامبر
بخارى در صحيح خود نقل مى كند: عمر بن خطاب كراراً به هنگام بروز قحطى ، به وسيله عباس بن عبدالمطلب ازخدا باران طلبيد.
او چنين مى گفت:
«اللّهُمّ كُنَّا نَتَوَسَّل إِليكَ بِنبيِّنا فتسقينا ،وإنّا نتوسّل إليك بعَمِّ نبييّنا فاسْقِنا»
« خدايا ما پيوسته به پيامبرمان متوسل مى شديم وتو به ما باران مى دادى واينك به عموى اومتوسل مى شويم به ما باران بده.»
راوى گفت : دعاى خليفه مستجاب مى شد وآنان سيراب مى شدند[١].
اكنون شما با توجه به تاريخچه توسل به انسانهاى معصوم وپاك كه برخى از آنها را يا د آور شديم مى توانيد واقعيّت توسل را ترسيم كنيد.آيا خليفه در اينجا خود دعا كرده وعباس را وسيله قرار داده يا از عباس در خواست دعا كرده است ؟!
با توجه به تاريخ مسأله صورت اول متعين مى شود .
علاوه براين دقت در عبارت صحيح بخارى و ديگران ، اين مسأله را قطعى تر
[١] بخارى ، صحيح ، ج٢، ص٣٢ ـ باب صلاة الإستسقاء.