فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٤٦ - اجتهاد در برابر نصّ
او اشاره مى شد[١].
بيهقى نقل مى كند: عربى از بيابان آمد وگفت : اى پيامبر گرامى به سوى تو آمده ام ، در حالى كه ديگر براى ما شترى نمانده كه نعره زند ونه كودكى كه ناله كند. پيامبر برخاست در حالى كه عباى خود را برزمين مى كشيد ، بالاى منبر قرار گرفت و فرمود : خدايا مارا سيراب فرما ... پس ا ز آمدن باران ، پيامبر فرمود : اگر ابو طالب زنده بود، چشمش روشن مى شد. كسى هست كه شعر اورا براى ما بخواند؟ ـ اشاره به دورانى كه دست پيامبر را گرفت و به بيرون برد ودر حالى كه به او اشاره مى كرد از خدا باران طلبيد ـ در اين هنگام على برخاست و گفت گويا مقصود شما اين شعر است :
وأبيض يستسقي الغمام بوجهه ثمال اليتامى عصمة للأرامل[٢]
٤ـ اين تنها ابو طالب نبود كه در زمان كودكى پيامبر به او متوسل شد واورا به مصلى آورد تا به بركت وجود او از خدا باران بخواهد ،بلكه عبدالمطلب پدر بزرگ آن حضرت نيز درزمان كودكى آن حضرت ، به ايشان متوسل شد و چنين دعا كرد:
«اللّهُمَّ سادَّ الخلّةِ وكاشفَ الكربةِ...»[٣]
اين داستانها همگى حاكى است كه مردم به سائقه فطرت يا به اشاره افراددانا،پيوسته به افراد پارسا و وارسته متوسل مى شدند،وآنان را ميان خود وخدا واسطه قرار مى دادند ، وهرگز از آن واسطه ها انتظار دعا كردن يا آمين گفتن نداشتند، پيامبر آن روز كه عبدالمطلب به وسيله او از خدا باران طلبيد ، كودك خرد
[١] ابن حجر ، فتح البارى، ٢/٤٩٤ـ حلبى ـ سيره ، ١/١١٦.
[٢] بيهقى ، دلائل النبوة ، ٦/١٤١ـ ابن حجر ، إرشاد الساري، ٢/٣٣٨.
[٣] بيهقى ، دلائل النبوة ،٢/١١٦.