فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٨ - تأويل حديث از جانب وهّابيان
مخلوط مى كنند وقطعا مى دانند كه اين دو موضوع، ربطى به هم ندارد، وآن دو عبارتند از :
١ـ مرحله ابتدايى
٢ـ مرحله نهايى
در مرحله ابتدايى، شكى نيست كه آن مرد نابينا به دعاى پيامبر متوسل شد يعنى از پيامبر دعا خواست وشاهد آن، جمله هايى است كه در حديث هست .
١ـ بيمار گفت :«اُدع اللّه أن يعافيني »، از خدا بخواه تا به من شفا بخشد.
٢ـ پيامبر پاسخ گفت : « إن شئتَ دعوت وإن شئتَ صبرت » ( اگر بخواهى دعا مى كنم واگر مى خواهى صبر كنى، صبر كن.
٣ـ مرد بيمار اصرار ورزيد وگفت : «فادعه» دعا كن.
در اينجا مرحله نخست پايان مى پذيرد ومحور سخن در آن، درخواست دعا از پيامبر است .
درمرحله دوم، مطلب به گونه ديگر است وپيامبر به او دستور مى دهد كه وضو بگيرد و دو ركعت نماز بخواند و دعايى را كه به او تعليم مى دهد، بخواند ودرضمن آن دعا توسل به ذات پيامبر، به صورت روشنى آمده است .در اين جا وهابيان ناچار مى شوند دست و پا كنند، وبر خلاف تمام اصول در تفسير حديث، به تأويل آ ن پرداخته ومى گويند:
جمله « أسألك بنبيّك» يعنى « أسألك بدُعاء نبيّك» وجمله « أتوجّه إليك بنبيّك» يعنى « أتوجه إليك بدعاء نبيّك » يا مى گويد « يامحمد إنَّي أَتوجّْه بك إلى ربِّي » يعنى « أتوجّه بدعائك إلى ربِّي»ولى همگى مى دانيم چنين توجيهى خيانت به حديث وجنايت به فقه آن است. ما با يد بگوئيم، در مرحله نخست، توسل به