فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٧ - تأويل حديث از جانب وهّابيان
به ذات پيامبر درحال حيات وممات، مى توان توسل جست، ولى برخى مى گويند دراين حديث، توسل به دعا وشفاعت پيامبر شده است، نه توسل به ذات پيامبر[١].
در پاسخ اين تشكيك، ياد آور مى شويم كه با يد در حديث، به دونكته توجه كرد:
١ـ آن مرد بيمار از پيامبر، چه خواست؟
٢ـ پيامبر چه نوع دعايى را به او آموخت؟
شكى نيست كه آن مرد بيمار از پيامبر دعا خواست، يعنى به دعاى او متوسل شد.
ولى بايد ببينيم كه پيامبر چه نوع دعايى به او آموخت؟ ود ر ضمن دعا، چه نوع توسلى آمده است ؟ توسلى كه درآن وارد شده جزء توسلهاى ممنوع از نظر وهابيان است يا جزء توسلهاى مجاز؟ دقت در آن به روشنى ثابت مى كند كه توسل در آن، از توسلهاى ممنوع از نظر وهابيان است زيرا پيامبر به او نگفت : برو به دعاى پيامبر متوسل باش، زيرا اين چيزى نبود كه او غافل از آن باشد، بلكه به او آموخت كه به هنگام دعا ودر مقام توجه به سوى پروردگار ، به پيامبر متوسل گردد،تا در پرتو اين وساطت، دعاى او مستجاب شود.
نويسندگان وهابى اصرار دارند كه اين حديث را به آن نوع توسلى كه خود مجاز مى دانند، برگردانند، يعنى درخواست دعا از پيامبر، ودر خواست دعا از مؤمن زنده. اين گروه به خاطر پيشداورى ( توسل به شخصيتهاى بزرگ الهى در مقام دعا جايز نيست ) به فكر تأويل اين حديث افتاده اند،زيرا اين حديث يكى از دلائل محكمى است كه كمر وهابيت را كاملاً مى شكند، ولى آنان دو موضوع را با هم
[١] ابن تيميه،مجموعة الرسائل والمسائل، ١/١٣.