ترجمۀ صلاة الجمعة - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ٢٢٨ - اشکالات بر اِین استدلال علامه حلِی
ـتوقِیع مبارک و خبر أبِیخدِیجه و نظاِیر آنـ همانا مقام افتا و قضا مِیباشد.
و امّا تمسّک به کلام امام علِیهالسّلام: مجارِی الأُمورِ بِیدِ العلماء؛[١] براِی اِین مقصود تمام نِیست؛ زِیرا از اِین کلام فهمِیده نمِیشود مگر اِینکه مراد از علما فقط علماِی عامل و عارف بالله که وسائط بِین خداوند و بندگان بوده مِیباشد.
و اِینان کسانِی هستند که خداوند با تجلِّی انوار در قلوبشان، قلبهاِی آنان را به معرفت خود منوّر ساخته و سِینۀ آنان را براِی اکتساب فِیوضات ربّانِیّه از عوالم ربوبِیّه منشرح نموده که حضرات ائمّۀ معصومِین علِیهمالسّلام هستند و افرادِی که تالِیتلو اِیشان باشند؛ همانند اولِیاِی الهِی که به دنبال آن ذوات مقدّسه گام برداشته و امر آنان را تبعِیّت مِینماِیند، نه مطلق فقهاِیِی که نسبت به مسائل حلال و حرام واقف باشند.
دلِیل علاّمه حلِّی بر وجوب نصب: عدم نصب موجب اختلال نظام و هرجومرج مِیشود
و ممکن است بر قول وجود منصوب از جانب امام علِیهالسّلام به اِین نحو استدلال شود که: وجوب نماز جمعه بدون مشرط بودن به امام ِیا منصوب خاص ِیا عام مانند فقها موجب اختلال نظام و هرجومرج شدِید است.
مرحوم محقّق حلِّی (ره) در توضِیح اِین بِیان در کتاب معتبر مِیفرماِید:
[١]* الهِی که منوّر به نور هداِیت و مستنِیر از انوار عالم قدس و طهارت است القا شده باشد.
بنابراِین تصدِّی اِین مسئولِیّت شاِیستۀ هر کسِی نِیست ولو اِینکه داراِی بالاترِین مرتبه از مراتب اعتبارات اجتماعِی و مدارج علمِی باشد؛ بلکه اِین خصوصِیّت از آِیات بِیّنات و نشانههاِی روشنِی است که خداوند در سِینۀ صاحبان علم و معرفت و فلاح و رستگارِی قرار داده است و اِین فرد نِیست مگر شخصِی که بهواسطۀ مشاهده و وجدان متن واقع به علم حضورِی به مسائل دِین و حقاِیق ربّانِی و وحِیانِی به حقِیقت معرفت و اِیمان واصل شده باشد.
و اِین فرد همان عارف کامل و سالک واصل است که نفس خود را در ذات خداوند فانِی نموده؛ فلذا غِیر خدا را نمِیبِیند و جز بهواسطۀ او نظر نمِیکند و لب به سخن نمِیگشاِید و دنبال امرِی نمِی رود مگر به آنچه از ناحِیۀ مشِیّت و ارادۀ پروردگار بر او القا شده باشد. پس در اِین مقام است که خطاب ناصحانه و گفتار مشفقانۀ او عِین گفتار شرعِی او، و گفتار شرعِی او عِین گفتار سِیاسِی، و خطابۀ اجتماعِی او عِین گفتار معنوِی و اخروِی او مِیباشد. و اِین است معناِی عدم جداِیِی و افتراق مسائل شرعِی از مسائل سِیاسِی در اسلام؛ پس در اِین نکتۀ دقِیق، تأمّل و دقّت کافِی بنما! (منه عفِی عن جرائمه).
[٤٧١].کتاب المکاسب، ج ٣، ص ٥٥١، به نقل از تحفالعقول؛ تحفالعقول ص ٢٣٨، با قدرِی اختلاف.