ترجمۀ صلاة الجمعة - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١١٥ - پاسخ اِین اشکال
خطاب حقِیقِی مخاطب قرار دادن شخصِی که ملتفت به خطاب نبوده قبِیح است، چه رسد به افراد غائب و معدوم! کما اِینکه در خطاب انشائِی مخاطب قرار دادن فرد معدوم اشکالِی ندارد تا چه رسد به غائب.
پس نزاع عقلِی نخواهد بود؛ بلکه نزاع در اِین است که آِیا ادوات خطاب از حِیث وضع، امکان شمول بر معدومِین را دارند ِیا خِیر؟
پس هر کس قائل باشد که ادوات خطاب براِی تخاطب حقِیقِی وضع شده قائل به امتناع شمول خواهد بود، و هر کس قائل به وضع ادوات براِی خطاب انشائِی باشد قائل به شمول خطاب بر معدومِین خواهد بود.
و أقوِی اِین است که اِینها براِی خطاب انشائِی وضع شدهاند؛ زِیرا مِیبِینِیم که استعمال اِین ادوات براِی خطابات انشائِیّه با هر داعِیهاِی ـمثل اظهار حسرت و حزن و شعف و محبّتـ مانند قول شاعر:
|
أِیا جبلَِیْ نُعمانَ بالله خلِّیا |
نسِیمَ الصبا ِیخلُص إلِیَّ نسِیمُها[١] |
«اِی دو کوه وادِی نعمان! شما را به خدا سوگند مِیدهم بگذارِید باد صبا نسِیمِی از معشوقم را به سوِی من بِیاورد.»
و قول دِیگرش که مِیگوِید:
|
أسربَ القطا هل مَن
ِیُعِیر[٢]
جناحَه |
لعلِّی إلِی من قد هَوَِیتُ أطِیر[٣]و[٤] |
[١]. دِیوان مجنون لِیلِی، حرف مِیم، ص ٢٢٤.
[٢]. خ ل: مِن معِیرٍ.
[٣]. دِیوان مجنون لِیلِی، حرف راء، ص ١٥٠.
[٤]. لازم به ذکر است که اِین مثالها همگِی در خطاب غِیر حقِیقِی مثل اظهار حزن و شعف و امثال اِینها استعمال شدهاند و بحث در اِینجا راجع به خطاب حقِیقِی جدِّی است. و در چنِین مواردِی اگر قرِینهاِی بر لحاظ معناِی مشترک و عامِی که شامل حاضرِین و غائبِین به ملاک واحد مِیشود وجود داشته باشد، خطاب شامل غائبِین نِیز خواهد بود؛ و اگر چنِین قرِینهاِی نباشد پس خطاب نِیز شامل آنان نخواهد بود. و در محلّ مورد بحث چارهاِی جز اثبات قرِینه وجود ندارد و بر حسب ادعاِی مدّعِی چنِین قرِینهاِی وجود ندارد. (منه عفِی عن جرائمه)