ترجمۀ صلاة الجمعة - حسینی طهرانی، سید محمد محسن - الصفحة ١٠٥ - مراد از ندا إعلان توسّط کسِی است که اهلِیّت آن را داشته باشد (ت)
[١]* اقدام، آثم و گناهکارند تا وقتِی که به نتِیجۀ مطلوب ـکه تشکِیل حکومت اسلام باشدـ برسند.
ولِیکن تحقِیق راجع به اِین مسئله نِیازمند بِیان مبسوطترِی بدون اختصار اخلالکننده و تطوِیل خستهکننده و با رعاِیت خصوصِیّت اِین رسالۀ موجز مِیباشد؛ پس مِیگوِیِیم ـوالله العالم بحقائق الأُمورـ :
شکِّی نِیست که قِیام به عدل و از بِین بردن باطل از مهمترِین و مؤکَّدترِین فرائض است که در کتاب و سنّت به آن اشاره شده است؛ [مانند] آنجا که خداوند تبارک و تعالِی مِیفرماِید:
(وَلتَكُن مِّنكُم أُمَّة يَدعُونَ إِلَى ٱلخَيرِ وَيَأمُرُونَ بِالمَعرُوفِ وَيَنهَونَ عَنِ ٱلمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ ٱلمُفلِحُونَ) الآِیة.
«باِید گروهى از مِیان شما وجود داشته باشند که مردم را به راه پسندِیده دعوت کنند و امر به معروف و نهى از کار زشت را در دستور کار خود قرار دهند.» (سوره آل عمران، آِیه ١٠٤.)
که از بارزترِین مصادِیق اِین آِیۀ شرِیفه قِیام براِی تشکِیل حکومت اسلامِی است؛ چراکه در اِین حکومت قانون موجود در جامعه که تعامل افراد جامعه براساس آن است، همان قانونِ اسلامِیِ تشرِیعشده از جانب خداوند مِیباشد. و اِین امر واضحِی است که شک و شبهه در آن راه ندارد؛ کما اِینکه عقل نِیز بدون احتِیاج به هِیچ دلِیل دِیگرِی به اِین مسئله حکم مِیکند، به عبارت دِیگر: اِین مسئله از قضاِیاِیِی است که برهانش همراهش مِیباشد.
ولکن مطلب مهم در اِینجا حصول نتِیجه و دستِیابِی به مطلوب و وصول به هدف و مقصد أعلِی پس از قِیام و حرکت مِیباشد؛ و تأمّل و دقّت در اِین مطلب براساس اقتضاِی حوادث و وقاِیع خارجِی و حوادث تارِیخِی و آثار مروِیّۀ از ائمّه علِیهمالسّلام، مجال وسِیع و گستردهاِی مِیطلبد.
بدِیهِی است که خداوند متعال عالَم تشرِیع و تربِیت را بر مبناِی اختِیار مردم در افعالشان قرار داده و خلقت آنان را براساس جبر و عمل به ِیک شکل واحدِی که اراده و اختِیار از آنان سلب شده باشد قرار نداده است، و همچنِین جرِیان امور و مسائل در هر مورد و هر موطن و موقفِی را بهواسطۀ غلبۀ قواِی سماوِیّه و عوامل غِیبِیّه قرار نداده است و اِین مطلب روشنِی است.
و از جانب دِیگر مردم نسبت به مدارج اِیمان و آثار و لوازم آن مانند انفاق و بذل مال و جان و ثبات و پاِیدارِی و صبر در مصائب و شدائد و سختِیها، داراِی مراتب مختلف و درجات متفاوتِی مِیباشند.
بنابراِین آنچه که در تارِیخ دِیدِیم و بالعِیان مشاهده و بالوجدان احساس مِیکنِیم اِین است که بعد از رسول خدا صلِّی الله علِیه و آله و سلّم اِین فرِیضۀ الهِی ـکه قِیام به وظِیفۀ شرعِی و تثبِیت خلافت براِی کسِی که صاحب آن بوده و از جانب خداوند بر خلافت منصوب شده بودـ تحقّق نِیافت؛ بلکه اراذل و افراد پست و فروماِیه اقدام به غصب خلافت نمودند و حتِّی اصحاب و ِیاران خود امِیرالمؤمنِین علِیهالسّلام از گِرد آن حضرت متفرّق شده و او را تنها گذاشتند، تا چه رسد به غرِیبهها و مردم عادِّی؛ بهنحوِیکه جز عدّۀ کمِی که تعدادشان از پنچ نفر تجاوز نمِیکرد کسِی دِیگر با آن حضرت نماند. در چنِین شراِیطِی امام علِیهالسّلام مجبور به اعتزال و خانهنشِینِی شد و اِین وضعِیّت تا بِیست و پنچ سال ادامه ِیافت.
حال سؤالِی که مطرح مِیشود اِین است که در چنِین شراِیطِی چه کسِی عاصِی و گناهکار است؟ و چه کسِی در قبال اوامر مولا تمرّد کرده است؟ و چه کسِی مسئول عدم تحقّق خلافت و حکومت شرعِیّه براِی *