منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٥٠ - الترجمة
بى اعتبار، و در عمرى كه فانى مىشود چون فانى شدن توشه، و در مدتى كه منقطع مىشود چون انقطاع رفتار، بگردانيد آنچه كه واجب نمود خداوند تعالى بر شما از جمله مطالب خود، و سؤال كنيد از حق تعالى توفيق و اعانة آنچه را كه خواهش فرموده از شما از أداء حق او، و بشنوانيد دعوت مرگ را بگوشهاى خودتان پيش از اين كه دعوت نمايند و بخوانند شما را بدار القرار.
بدرستى صاحبان زهد در دنيا گريه ميكند قلبهاى ايشان و اگر چه خنده كنند بحسب ظاهر، و شدّت مىيابد پريشانى ايشان و اگر چه شاد باشند بر روى ناظر، و بسيار مىشود دشمنى ايشان با نفسهاى خودشان و اگر چه غبطه كرده شوند و مردمان آرزوى نيكوئى حال ايشان را نمايند به آن چه كه روزى داده شدند در اين جهان.
بتحقيق كه غائب شده از قلبهاى شما ياد كردن أجلها، و حاضر شده شما را دروغهاى آرزوها، پس گرديد دنيا مالكتر و متصرّفتر شد بشما از آخرت، و دنيا برندهتر شد شما را بسوى خود از عقبا، و جز اين نيست كه شما برادرانيد بر دين خداى تعالى تفرقه نينداخته در ميان شما مگر ناپاكى شرها، و بدى انديشها، پس اعانت يكديگر نمىكنيد، و بار گردن يكديگر را بر نمىداريد، و نصيحت نمىكنيد يكديگر را، و بخشش نمىكنيد بيكديگر، و دوستى نمىورزيد با يكديگر.
چيست شأن شما در حالتى كه شاد مىباشيد باندكى از دنيا در حالتى كه در مىيابيد آنرا، و محزون نمىكند شما را بسيارى از آخرت در حالتى كه محروم مىشويد از آن، و مضطرب مىنمايد شما را اندكى از متاع دنيا هنگامى كه فوت مىشود از شما تا آنكه ظاهر مىشود أثر آن اضطراب در بشره رويهاى شما در كمى صبر و شكيبائى شما از آنچه پيچيده شده است از متاع دنيا از شما، گوئيا دنيا سراى اقامت شما است، و گوئيا متاع آن باقى است بر شما، و مانع نمىشود يكى از شما را از اين كه مواجهه كند برادر دينى خود را بچيزى كه مىترسد برادر از عيب آن مگر ترس آنكه مواجهه نمايد برادر او با او با مثل گفتار او، بتحقيق كه دوستى ورزيدهايد با يكديگر بر ترك آخرت و بر محبّت دنيا، و گرديده است دين يكى از شما آنچه كه بيكار