منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٤٠ - و من كلام له
بار پروردگارا بتحقيق ملال آورد طبيبهاى اين درد سخت، و عاجز شد كشندگان آب بريسمانهاى چاه، كجايند گروهى كه دعوت شدند باسلام پس قبول كردند او را، و خواندند قرآن را پس محكم نمودند آنرا، و برانگيخته شدند بسوى جهاد پس شوقمند شدند بآن مثل اشتياق شتران شيرده بسوى اولاد خود، و كشيدند شمشيرها را از غلافهاى آنها، و گرفتند أطراف زمين را بر مردمان دسته بدسته و صف بصف، بعضى از ايشان هلاك شدند، و بعضى نجات يافتند در حالتى كه بشارت داده نمىشدند بر زندگان، و تعزية كرده نمىشدند بر مردگان ايشان تباه چشمان بودند از شدّت گريه، و لاغر شكمان بودند از كثرت روزه خشك لبان بودند از بسيارى دعا و زارى، زرد رنگان بودند از زيادتي تهجّد و بيدارى بر روى ايشانست غبارهاى خشوع كنندگان، ايشان برادران روندگان منند، پس سزاوار است كه مشتاق شويم بسوى وصال ايشان، و بگزيم انگشتان خود را بر حسرت و فراق ايشان، بدرستى كه شيطان ملعون سهل و آسان مىگرداند براى شما راههاى خود را، و مىخواهد كه بگشايد دين شما را گره گره، و بدهد شما را بعوض جمعيت جدائى را، و بواسطه جدائى فتنه و فساد را، پس اعراض نمائيد از فسادهاى او و از وسوسهاى او، و قبول نمائيد نصيحت را از كسى كه هديه كرد آن نصيحت را بسوى شما و به بنديد آن نصيحت را بنفسهاى خود.
و من كلام له ٧ و هو المأة و الاحد و العشرون من المختار في باب الخطب.
قاله للخوارج و قد خرج الى معسكرهم و هم مقيمون على انكار الحكومة فقال (ع):
أ كلّكم شهد معنا صفّين؟ فقالوا: منّا من شهد و منّا من لم يشهد، قال ٧: فامتازوا فرقتين فليكن من شهد صفّين فرقة و من لم يشهدها