منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ١٦٩ - و من كلام له
كسى كه رونده است بسوى آفريدگار مثل تشنه ايست كه وارد شود بر آب بهشت عنبر سرشت، در زير أطراف نيزهاى بلند مقدار است، امروز آشكار مىشود خبرها.
بار پروردگارا اگر رد كنند اين قوم بد بنياد حق را پس پراكنده نما جماعت ايشان را، و متفرّق گردان سخنان باطل ايشان را، و هلاك بگردان ايشان را بگناهان خودشان، ايشان هرگز زايل نمىشوند از موقفهاى خودشان بىزدن نيزه پى در پى كه خارج بشود از او بجهت گشادى او نسيم، و بىضربتى كه بشكافد كاسه سر را و بيندازد استخوانها را و بيفكند بازوها و قدمها را، و تا آنكه انداخته شوند بلشكرهائى كه مقدمه لشكر ديگر باشند كه تابع شود بايشان مقدّمة الجيش ديگر، و سنگسار شوند بلشكرهاى گران كه تبعيت نمايد بايشان لشكران جمع شده از هر طرف تا آنكه كشيده شود بشهرهاى ايشان سپاهى كه در عقب آن باشد سپاهى ديگر، و تا آنكه بكوبند اسبان بسمهاى خود در اواخر بلاد ايشان و بنواحى مراعى و چراگاههاى ايشان، يعني اگر جد و كوشش نشود در جهاد ايشان دست از طغيان خود بر نخواهند داشت
و من كلام له ٧ فى التحكيم و هو المأة و الخامس و العشرون من المختار فى باب الخطب.
و رواه الطبرسى في الاحتجاج الى قوله لاول البغى نحوه قال ٧ إنّا لم نحكّم الرّجال و إنّما حكّمنا القرآن و هذا القرآن إنّما هو خطّ مسطور بين الدّفتين، لا ينطق بلسان و لا بدّ له من ترجمان، و إنّما ينطق عنه الرّجال، و لمّا دعانا القوم إلى أن نحكّم بيننا القرآن لم نكن الفريق المتولّي عن كتاب اللّه تعالى، و قد قال سبحانه فإن: