منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة - هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله - الصفحة ٣٠١ - الترجمة
و حال آنكه مردمان افتاده بودند در فتنههاى جاهليت از كفر و ضلالت و تفرق رأىها و اختلاف خواهشات، چنان فتنههايى كه بريده شده بود در آن فتنهها ريسمان متين دين مبين، و مضطرب شده بود ستونهاى يقين، و مختلف شده بود اصل دين ايشان، و متفرق گشته بود كار اسلام و ايمان، و تنگ شده بود بر ايشان محل خارج شدن از آن فتنهها، و كور شده بود بر آنها محل مراجعت از آنها، پس نور هدايت در ميان ايشان خاموش است، و كورى بر همه ايشان عام و شامل است، معصيت كرده شده است خداوند و دود، و يارى داده شده است ابليس مطرود، و خوار گذاشته شده است ايمان و طاعت حضرت معبود، پس سرنگون شد ستونهاى ايمان، و تغيير يافت آثار آن، پس محو شد راههاى آن، و زايل گشت جادههاى آن، اطاعت و فرمانبردارى كردند شيطان را، پس رفتند در راههاي ضلالت آن و آشاميدند از چشمههاى شقاوت آن، به اعانه ايشان سير نمود علم هاى آن و راست ايستاد رايت كفر آيت آن، در فتنههايى كه پايمال كرد ايشان را با پاپوشهاى خود همچو شتران، و لگدكوب كرد ايشان را با ناخنهاى خود مثل كاوها، و راست ايستاد بر آنها بر طرف سمهاى خود مثل اسبها، پس ايشان در آن فتنهها سرگردانند متحيرانند نادانانند فريفته كانند، در بهترين سرا كه مكّه معظمه است و بدترين همسايهها كه كفار قريش است، همچنان همسايههائى كه خواب ايشان بيخوابى است، و سرمه ايشان اشكهاى جاريست، در زمينى كه داناي آن لجام كرده شده است با لجام خوف و خشيت، و نادان آن اكرام كرده شده است به انواع عزت و كرامت.