کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٠٨ - مبحث سوم خبر دادن از غيب
قرار دارد. پس حضرت (ع) درخت نخلى را كه ميثم بر تنه آن به صليب كشيده شد به ميثم نشان داد و ميثم نزد آن نخل مىآمد و در كنار آن نماز مىگزارد و به عمرو بن حريث مىگفت: من همسايه تو هستم پس نيكو همسايه دارى كن[١].- و از آن جمله است پيشگويى حضرت (ع) به اين كه دو دست و دو پاى رشيد هجرى قطع مىگردد و بر صليب كشيده مىشود كه چنين هم شد[٢].- مدّتى بعد عبيد اللَّه بن زياد او را در همين موضع بر صليب كشيد و با سر نيزه مجروحش ساخت.
و از آن جمله است پيشگويى حضرت (ع) به اين كه حجّاج كميل بن زياد را خواهد كشت و همان شد كه حضرت (ع) فرموده بود[٣].- و از آن جمله است پيشگويى اين كه حجّاج قنبر را خواهد كشت. روزى حجّاج گفت:
دوست دارم به مردى از اصحاب ابو تراب دست يابم و با ريختن خون او به خدا تقرّب جويم. به او گفته شد: ما كسى را جز قنبر غلام على نمىشناسيم كه با او همراهى بيشترى داشته باشد. حجّاج قنبر را حاضر كرد و گفت: از دينش تبرّى بجوى. قنبر گفت:
اگر من از دين او تبرّى جستم تو مرا به دين ديگرى بهتر از دين او راهبر مىشوى؟ حجّاج گفت: من كشنده تو هستم. كدام گونه كشته شدن نزد تو محبوبتر است؟ قنبر گفت: آن را به اختيار تو گذاردم. حجّاج گفت: چرا؟ قنبر گفت: زيرا تو مرا نمىكشى مگر به شيوهاى كه خود تو بدان شيوه كشته خواهى شد و امير المؤمنين (ع) به من پيشتر خبر داده است كه مرگ من به شيوه ذبح خواهد بود ستمگرانه و به دور از هر حقّى. حجّاج دستور داد او را ذبح كنند[٤].- از آن جمله است كه مردى نزد امير المؤمنين (ع) آمد و عرض كرد: اى امير المؤمنين! من از وادى القرى گذر مىكردم كه ديدم خالد بن عرفطه در آن جا مرده است. براى او طلب آمرزش كن. امير المؤمنين (ع) فرمود: او نمرده و نخواهد مرد تا آن كه لشكر گمراهى
[١] همان/ ١٧٠+ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ٢/ ٢٩٢.
[٢] همان/ ١٧١+ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ٢/ ٢٩٤.
[٣] همان/ ١٧٢+ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ١٧/ ١٤٩.
[٤] همان/ ١٧٣+ احقاق الحق+ ٨/ ١٦٢، به اختصار از مناقب مرتضوى/ ٢٥١.