کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ٨٠ - مبحث دوم علم
مستلزم علم و دين است، پس اگر داورتر از ديگران باشد بايد عالمتر از ديگران نيز باشد[١].
[١] ابن ميثم بحرانى در قواعد المرام/ ١٨٣ مىگويد:
« تفصيل اين سخن، وجوهى دارد:
يكى اين فرمايش پيامبر٦ است كه:« اقضاكم على» و قضا نيازمند همه انواع علوم است، پس چون پيامبر او را در قضا بر همگان برترى داده گويى در همه علوم بر همگان ترجيحش داده است. امّا ديگر صحابه، گاهى يكى از آنها تنها در يك علم به ديگران ترجيح داده شده است، چنان كه پيامبر٦ مىفرمايد:« افرضكم زيد» يا« اقرأكم ابى».
ابن بطريق در العمدة/ ٢٥٩- ٢٦٠ مىگويد:
بدان كه قضا و حكومت از منزلتهاى پيامبران( ع) و پس از ايشان از مراتب امامان است و جايز نيست كسى در زمان پيامبرى از پيامبران، در قضيهاى حكم كند مگر دو نفر: يا نايب پيامبر باشد كه در اين صورت پيامبر، برترى او را در اين امر بيان داشته است و با نام، در ميان امت از او ياد كرده است تا پس از رحلت پيامبر مرجع امّت گردد و اين خود، دليل آن است كه پس از درگذشت پيامبر در مقام و جايگاه او قرار مىگيرد، زيرا با حكومت بر مردم، حقوق پرداخته مىشود و اموال حفظ مىگردد و خونها پاس داشته مىشود و هر چيز در جايگاه خويش قرار مىگيرد و در پرتو اين حكومت، حدود برپا مىشود و اين نهايت چيزى است كه از پيامبران( ع) انتظار مىرود، و ممكن نيست كسى در زمان پيامبرى از پيامبران اين امر را عهدهدار شود مگر كسى كه پس از رحلت پيامبر به جايگاه او درآيد. و كسى كه آگاهترين و قاضىترين فرد امّت باشد به نيابت پيامبر شايستهتر است از ديگران، چرا كه در پرتو علم و اجتهاد و آگاهانيدن امّت به آن چه نمىداند و با قرار دادن امور در جايگاه خود و بر پا داشتن حدود الهى بر پايه واجبات و فرايض خدايى، حقوق ديگران را مىپردازد و اين نهايت چيزى است كه پيامبر، امّت را بدان رهنمون مىشود تا پس از رحلت او به چيزى ولاء يابند كه شايسته است. اين همان چيزى است كه در زمان حيات پيامبر٦ براى امير المؤمنين( ع) پيش آمد و پيامبر٦، اين مقام را براى او مقرّر فرمود و در آن چه حضرت( ع) بدان حكم كرد هرگز چيزى را به بازى نگرفت و همين سنّتى گشت كه پس از رحلت پيامبر٦ همچنان ادامه يافت و پس از آن كه خلافت را پس از پيامبر عهدهدار شد به حكومت نبوى بازگشت، و اين گواه آن بود كه على( ع) داورترين امّت بود بنا بر آنچه در صحاح ثبت شده است و بنا به سخن عمر كه پيشتر گفتيم: قاضىترين ما على( ع) است، و از آن جا كه عمر در حكومت خود به على مراجعه مىكرد و عثمان نيز در دوران حكومتش به حضرت( ع) توسّل مىجست، در حالى كه عمر هرگز شهادت نداده است كه كسى از او دلاورتر يا آگاهتر است و هرگز به حكم هيچ يك از آنان كه ياد كرديم يا جماعت فراوانى كه از آنها يادى به ميان نياورديم و در كتابهاى ديگر بدانها اشاره شده رجوع نكرده، و ما تنها به بيان امورى پرداختيم كه ممكن نيست در آن كشمكشى صورت گيرد، چرا كه از اخبار صحيح است. پس استحقاق على( ع) در ولاء امت نسبت به ايشان خواه در زمان پيامبر يا پس از رحلت ايشان ثابت شد و دليل آن هم امتياز ضرورى على( ع) مىباشد و نيز به دليل اين سخن پروردگار كه:
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ[ مائدة/ ٥٥؛]. اين آيه، آيه استحقاق ولاء خاصّ امّت به حضرت( ع) مىباشد كه آن با استشهاد به صحاح، بيان شد و نمىتوان از آن روى برتافت و آن چه پيامبر در حال حيات بدان هشدار داده است كه حكومت به على بازگردانده شود از اين روى بوده است كه خداوند در اين آيه، على را مستحق ولاء امّت دانسته است. در اين سخن بايد ژرفانديشى شود كه در آن براى ژرفانديشان، بيانى است.
دوم: يكى ديگر از دو نفرى كه اين باب را براى آن دو سامان داديم كسى است كه: در زمان حيات پيامبر٦، حكمت بدو داده شده باشد و مقصود از آن، اين نيست كه حضرت على( ع) پس از پيامبر٦ نيابت داشته باشد، بلكه اين هشدار و دليلى است بر استحقاق حاكم نبوت در اين مقام. از اين دست است سخن خداوند كه مىفرمايد: وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ[ انبياء/ ٧٩؛].
پس تفهيم سليمان براى اين حكومت، دليل نبوّت و استحقاق حكومت اوست در زمان حيات پدر وى و پس از رحلت او. پس حكومت دليلى است بر استحقاق نبوّت و امامت.
نام بردن امير المؤمنين( ع) براى امامت بدون اشاره به نبوّت به دليل اين سخن پيامبر٦ است كه فرمود:« مگر آن كه پس از من پيامبرى نيست».
ابن ابى جمهور احسائى در كتاب« معين المعين» چنان كه به نقل از او در حاشيه صفحه ٢٨٢ كتاب« اللوامع الالهية» آمده است چنين مىگويد:
« اين حديث، به منطوق و تخصيص اين مفهوم اعتراف دارد كه انواع و اقسام علوم تنها براى على گرد آمده است و بس. هر فضيلتى كه به گروهى از صحابه اختصاص داده شده است به دست آوردن آن براى ديگران متوقّف نيست، در حالى كه علم قضا چنين نيست و آن را با صيغه« افضل» براى على قرار دادهاند كه مقتضى اصل وصف و فزونى آن بر ديگران است و شخص موصوف به آن بايد خردى كامل و قدرت تشخيصى صحيح و با ذكاوت و به دور از سهو و غفلت باشد و به هنگام دشوارى حكم با تيزهوشى خود به ژرفاى آن دست يابد، از عدالتى برخوردار باشد، زبانى راستگو و امانتدارى آشكارى داشته باشد.
. داشته باشد كه او را از دنيا دور دارد، زبانى راستگو و امانتدارى آشكارى داشته باشد.
مضمون اين خبر براى صحابه و تابعان و به ويژه براى اولاد پاكش پنهان نبوده است و به يقين مىدانستهاند كه على( ع) پس از رسول اكرم٦ حاكم دين است، و اين حقيقت را نپوشاندهاند مگر صحابه منافقى به دليل نفاقشان و نيز به دليل اين كه بعضىشان طمع در رياست داشتهاند».
علّامه بياضى در« الصراط المستقيم» ١/ ٨٠- ٨٢ مىگويد:
« تعيين قاضى با گزينش به اتّفاق، صحيح نيست و به طريق اولى گزينش امامت عظمى از طريق گزينش التزاما صحيح نخواهد بود و اگر امامت با بيعت جايز است قضا به طريق اولى جايز خواهد بود، و از آن جا كه امام، خليفه خدا و خليفه رسول اوست پس چگونه به وسيله بيعت مردم با او ثابت مىشود در حالى كه نصّ براى او ترك مىگردد، و نيز جايز نيست پيش از نظر به كتابى كه« تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ» است گزينش صورت پذيرد و آن را از كتاب بازستانند.
پس چون امّت را يافتيم كه به دو عقيده مختلف شهرت يافتند: گروهى معتقد شدند كه على، امام است بنا به نصّ پيامبر و گروه ديگر معتقد شدند كه امام، ابو بكر است بنا به گزينش امّت، و هر دو گروه در اين همداستانند كه خليفه نمىتواند در كار امّت سستى ورزد پس:
اينك گوييم: آيا خدا برگزيدهاى دارد كه او را بر خلقش مقدّم دارد؟ اين دو گروه گويند: آرى، زيرا خداوند مىفرمايد: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ[ قصص/ ٦٨؛].
و ما مىگوييم: برگزيدگان خدا چه كسانى هستند؟ اين دو گروه اجماع دارند در اين كه برگزيدگان خدا پرهيزگارانند، به دليل آيه: إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ[ حجرات/ ١٣؛].
و ما مىگوييم: آيا در ميان پرهيزگاران برگزيدگانى هستند؟ اين هر دو گروه اجماع دارند كه اين عدّه، همان مجاهدانند به دليل آيه: وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدِينَ[ نساء/ ٤؛].
و ما مىگوييم: آيا در ميان مجاهدان، برگزيدگانى هستند؟ هر دو گروه اجماع دارند كه ايشان، همان پيشكسوتان هستند به دليل آيه« لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ»[ حديث/ ١٠].
و ما مىگوييم: آيا در ميان پيش كسوتان، برگزيدگانى هستند؟ اين هر دو گروه اجماع دارند در اين كه اين برگزيدگان، كسانى هستند كه در برابر دشمنان دين خدا دشمنى بيشترى دارند به دليل آيه: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ[ زلزال/ ٧؛].
. ما مىگوييم: چه كسى جهادگرتر بوده است: ابو بكر يا على؟ همه اتّفاق دارند كه على.
ما مىگوييم: از قرآن و اجماع دانستهايم كه على، افضل است، پس حقّ بيشترى خواهد داشت و بر اين اساس، مقدّم داشتن ابو بكر، محال خواهد بود، زيرا بايد آن را برخاسته از خيال دانست، چرا كه عقل و خيال پردازى در مقدّمات دليل با يك ديگر يكسانند، ولى همين كه نتيجه آشكار شد خيال، پس مىنشيند و عقل، چيرگى مىيابد.
در اين جا هر دو گروه، در مقدّمات با هم يكسانند و همين كه به تقدّم على رسيدند منحرفان به خيال خود پناه مىبرند كه موجب گمراهى آنهاست و محقّقان، انديشه خود را داور مىسازند كه بار گران از دوششان برمىدارد.
نيز به دو گروه مىگوييم: پرهيزگاران چه كسانى هستند؟ همه اجماع دارند كه پرهيزگاران، همان خاشعانند.
اينك مىگوييم: خاشعان چه كسانى هستند؟ همه آنها مىگويند عالمان، همان خاشعان هستند به دليل آيه إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ[ فاطر/ ٢٨؛].
ما مىگوييم: عالمان چه كسانى هستند؟ همه آنها پاسخ مىدهند، حكمكنندهترين آنها به عدالت، به دليل آيه يَحْكُمُ بِهِ ذَوا عَدْلٍ[ مائده/ ٩٨؛].
ما مىگوييم: حكمكنندهترين به عدالت چه كسانى هستند؟ همه آنها پاسخ مىدهند ره يافتهترين آنها به حق، به دليل آيه أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ[ يونس/ ٣٥؛].
ما مىگوييم: پس على، شايستهتر است براى پيروى، زيرا كه بر اساس سخن پيامبر٦ ره يافتهتر به حق است:« داورترين شما على است»، و نيز بر اساس اين كه خلفا به هنگام خطا و اشكال به احكام على رجوع مىكردند، پس او داناتر، ترساتر و پرهيزگارتر است. پس اينك كه كتاب خدا كه هر چيزى را روشن مىسازد بر فضيلت على گواهى مىدهد، ديگر عدول به غير، حرام است و سرنوشتى جز اين نيست كه به سوى او رويم».
علّامه مجلسى در بحار الانوار ٤٠/ ٣١٧ در پايان باب قضاياى على( ع) و رهنمودهاى آن حضرت در مشكلات مسلمانان در منافعشان مىگويد:« كتابهاى اخبار ما به ويژه اصول اربعهمان، آكنده است از قضاياى حضرت( ع) و احكام شگفت ايشان كه در اين جا نمىخواهيم با بيان آنها سخن، طولانى گردانيم و بسيارى از آنها در ابواب فروع و احكام خواهد آمد. آن چه بيان كردهايم براى آن كه پستترين غريزه را دارد كافى است تا على را بر پيشينيان او كه ناآگاهانى بودهاند كه حلال را از حرام و شرك را از اسلام نمىشناختهاند برترى دهد».
نيز بنگريد به: تلخيص الشافى ٣/ ٢١، المناقب ٢/ ٣٣، الصراط المستقيم ٢/ ٩.