کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٦٤ - مبحث دوم در جهاد
پيمان پيامبر ٦ آن بود كه مسلمانان در مكّه با كسى نستيزند مگر كسى كه با آنها ستيزيده بود به علاوه چند نفرى كه حضرتش ٦ را آزار مىرساندند. امير المؤمنين، حارث بن نفيل بن كعب را كشت كه پيامبر ٦ را در مكّه مىآزرد. هنگامى كه پيامبر به مكّه درآمد وارد مسجد الحرام شد و در آن سيصد و شصت بت يافت كه همگى با سرب به يك ديگر بسته شده بودند. پيامبر فرمود: اى على! مشتى ريگ به من بده و على مشتى ريگ به حضرت داد و حضرت آنها را به روى بتها پاشيد در حالى كه مىگفت: قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[١]-، و ديگر هيچ بتى باقى نماند مگر آن كه به چهره بر زمين افتاده بود. بتها از مسجد خارج و شكسته شدند[٢].- در جنگ حنين به فراوانى مسلمانان، پشتگرم بود. پس اين فراوانى ابو بكر را به شگفت واداشت تا جايى كه اظهار داشت: امروز از مشركان شكست نخواهيم خورد، چه، عملكردى اندك دارند. پس چون دو لشكر به هم رسيدند همه مسلمانان شكست خوردند و مسلمانى با پيامبر باقى نماند مگر نه تن از بنى هاشم كه دهمين آنها ايمن بن امّ ايمن بود كه كشته شد و نه تن باقى ماندند و خداوند اين آيات را نازل كرد: ثُمَّ وَلَّيْتُمْ
[١] اسراء/ ٨١؛ بگو حق آمد و باطل از ميان رفت، همانا باطل از ميان رونده است.
[٢] ارشاد مفيد/ ٧٢.