کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٦٥ - مبحث دوم در جهاد
مُدْبِرِينَ، ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ[١]-، كه مقصود على (ع) و كسانى بود كه پايدارى ورزيدند، و اين در حالى بود كه على (ع) شمشير به دست در برابر حضرت ٦ و عبّاس در سمت راست ايشان و فضل بن عبّاس در سمت چپ ايشان ايستاده بودند و ابو سفيان بن حارث زين اسبش را به دست داشت و نوفل و ربيعه دو پسر حارث و عبد اللَّه بن زبير بن عبد المطّلب و عتبه و معتب دو پسر ابو لهب پيرامون حضرتش ٦ قرار داشتند. پيامبر به عبّاس كه صدايى رسا داشت فرمود: در ميان مردم ندا درده و پيمانشان را به يادشان آر. او نيز چنين ندا داد: اى بيعتيان شجره! اى اصحاب سوره بقره! به كجا مىگريزيد؟ پيمانى را به خاطر آوريد كه با پيامبر خدا بستيد. اين در حالى بود كه جماعت گريخته بودند و شب، تاريك بود و پيامبر ٦ در وادى قرار داشت و مشركان از درههاى وادى با شمشيرهاشان به سوى حضرت ٦ مىآمدند.
پيامبر با بخشى از چهره خود كه پندارى ماهى بود درخشان بديشان نگريست و سپس ندا در داد: كجاست پيمانى كه با خدا بستيد. پس اوّلين و آخرين آنها اين صدا را بشنيد و هيچ كس اين ندا را به گوش نگرفت مگر آن كه خويش را بر زمين انداخت. پس جماعت از درهها فرو آمدند تا به دشمن پيوستند. مردى از هوازن با پرچمى سياه بيامد كه ابو جزول ناميده مىشد و امير المؤمنين (ع) او را از پاى درآورد. شكست مشركان با كشتن ابو جزول به دست آمد و امير المؤمنين (ع) پس از آن چهل مرد را بكشت تا شكست آنها كامل شد و اسارت آنها تحقّق يافت[٢].- در جنگ تبوك خداوند به پيامبرش ٦ وحى كرد كه او نيازى به جنگيدن ندارد و او را مأمور كرد تا خودش به راه افتد و مردم را بسيج كند و با خود همراه سازد. پيامبر نيز آنها را براى رفتن به سرزمين روم آماده كرد و اين زمانى بود كه ميوههاى آنها رسيده و گرما شدّت يافته بود. پس بيشتر آنها به سبب حرص زنده ماندن و ترس از گرما و رويارويى با دشمن از فرمان حضرتش ٦ سرپيچيدند و برخى از آنها شورش كردند.
[١] توبه/ ٢٥ و ٢٦؛ سپس پشت كرديد در حالى كه مىگريختيد و در پى آن خداوند آرامش خود را بر پيامبرش و مؤمنين فرو فرستاد.
[٢] تاريخ طبرى ٢/ ٣٤٤+ ارشاد مفيد/ ٧٤+ مناقب ابن شهرآشوب ١/ ٢١٠.