کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٥٦ - مبحث دوم در جهاد
حضرت (ع) به سوى او روانه شد و فرمود: اى عمرو! تو با خدا پيمان بستهاى كه فردى از قريش تو را به دو سرشت نخواند مگر آن كه يكى از آن دو را برستانى. عمرو گفت: آرى. على (ع) فرمود: من تو را به سوى خدا و پيامبر و اسلام مىخوانم. عمرو گفت: مرا نيازى بدان نيست. حضرت (ع) فرمود: بدين ترتيب تو را به مبارزه مىخوانم.
عمرو گفت: اى برادرزاده! به خدا سوگند من دوست نمىدارم تو را بكشم و حال آن كه انسان با كرامتى هستى و پدرت همنشين من بوده است. على (ع) به او گفت: ولى به خدا سوگند من دوست دارم تو را بكشم. عمرو موضع گرفت و از اسب خويش به زير آمد و ساعتى را به زد و خورد سپرى كردند و على (ع) او را بزد و بكشت و فرزند او را نيز از پاى درآورد و عكرمة بن ابى جهل و ديگر مشركان شكست خوردند و خداوند آنها را عقب زد بِغَيْظِهِمْ لَمْ يَنالُوا خَيْراً [وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ الْقِتالَ.][١]- عمر بن خطّاب به على (ع) گفت: آيا جوشن او را برنستاندى؟ چه، هيچ كس جوشنى چون او ندارد. على (ع) فرمود: شرمم آمد از شرمگاه پسر عمويم پرده برگيرم.
ابن مسعود چنين مىخواند: «وَ كَفَى اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ [بعلىّ] وَ كانَ اللَّهُ قَوِيًّا عَزِيزاً[٢]-.
ربيعه سعدى مىگويد: نزد حذيفة بن يمان آمدم و گفتم: اى ابو عبد اللَّه! ما از على و مناقب او سخن مىگوييم و مردم بصره به ما مىگويند: شما در حقّ على زياده روى مىكنيد. آيا تو در باره او حديثى به ما مىگويى؟
حذيفه گفت: اى ربيعه! در باره على (ع) چه از من مىپرسى! سوگند به خدايى كه جان من در يد قدرت اوست اگر از هنگام برانگيختن محمّد تا روز رستاخيز همه اعمال ياران
[١] احزاب/ ٢٥؛ خدا كافران كينهتوز را باز پس زد. اينان به هيچ غنيمتى دست نيافتند و در كارزار مؤمنان خدا بسنده است.
[٢] همان.