کشف الیقین ت آژیر - علامه حلی - الصفحة ١٠٢ - مبحث دوم علم
از آن جمله است كه: مردى از دانشمندان يهود نزد ابو بكر آمد و به او گفت: تو جانشين پيامبر اين امّتى؟ گفت: آرى. گفت: ما در تورات خواندهايم كه جانشينان انبيا آگاهترين فرد ملّتهاى ايشان هستند. پس به آگاهى من برسان كه خدا كجاست؟ در آسمان يا در زمين؟
ابو بكر گفت: او در آسمان و بر عرش است. يهودى گفت: كدام سرزمين از وجود او تهى است، زيرا بر اساس اين سخن او بايد در مكانى باشد و در مكانى نباشد. ابو بكر به او گفت: اين سخن زنديقان است. از من دور شو كه در غير اين صورت تو را خواهم كشت. آن دانشمند يهودى در حالى كه اسلام را مسخره مىكرد برفت. امير المؤمنين (ع) با او برخورد كرد و فرمود: بر آنچه از او پرسيدى و نيز پاسخى كه به تو داد آگاهى يافتم.
ما مىگوييم: خداوند سبحان، كجايى را در هر جا كه خواهد نهد، پس جايى براى او نيست و اجلّ از آن است كه مكانى او را در بر گيرد، در حالى كه او در هر مكانى حضور دارد آن هم بىهيچ تماس و مجاورتى. بر هر چه در زمين مىگذرد آگاهى دارد و هيچ چيز در آن از تدبير الهى بيرون نيست. اينك به تو مىگويم آن چه را كه در كتابهاى شما آمده است و سخنان مرا تأييد مىكند. اگر دانستى بدان ايمان مىآورى؟ يهودى گفت: آرى.
حضرت (ع) فرمود: در برخى از كتابهاى شما آمده است كه روزى موسى بن عمران (ع) نشسته بود كه فرشتهاى از مشرق بيامد و موسى (ع) بدو گفت: از كجا مىآيى؟ گفت: از نزد خداوند عزّ و جلّ. سپس فرشتهاى از مغرب نزد او بيامد. موسى از او پرسيد: از كجا مىآيى؟ او پاسخ داد: از نزد خداوند عزّ و جلّ. سپس فرشته ديگرى آمد [موسى گفت: از كجا مىآيى؟] [گفت: از آسمان هفتم نزد تو مىآيم، از نزد خداوند تبارك و تعالى و سپس فرشته ديگرى نزد او آمد] و گفت: من از زمين زيرين هفتم از بارگاه خداوند نزد تو