ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٩٢
بياورم. من مكرر عرض كردهام، اين شاهد مثال آوردن از اين جهت است كه جامعه كمونيستى يا بهتر است بگويم سوسياليستى و نهضت سوسياليسم، پس از اسلام تنها نهضتى است كه مىخواهد يك جامعه سياسى را براساس يك ايدئولوژى مشترك به وجود بياورد. ما اصلا دو جامعه ايدئولوژيك در تاريخ مىشناسيم: يكى جامعه اسلام در سيزده- چهارده قرن قبل، و يكى هم جامعه سوسياليستى. براى من نقل كردهاند كه به مناسبت يادبود صدمين سال لنين، نشريهاى از طرف مؤسسات تبليغاتى شوروى پخش شده بوده كه حاوى مطلب جالبى بود و من مايل هستم كه بعد اين نشريه را پيدا كنم و عينا بخوانم. در آنجا در ستايش از لنين و اهميت او و ارزش او و قدردانى از او اين مطلب آمده است كه يكى از ياران نزديك لنين مىگويد روزى نزد لنين رفتم و گفتم كه فلان رفيق ما (كه ظاهرا از مالنكوف نقل مىكند) حرفى زد كه اين حرف خيلى بر گوش من سنگين آمد. گفت در تمام اينجامعه و اين كشور نو بنياد و نوزاد و نوخاسته كمونيستى ما فقط يك كمونيست واقعى و سوسياليست واقعى هست، و او هم لنين است. بقيه هيچ! مىگويد براى من اين حرف خيلى سنگين بود كه با اين همه كوشش، اين همه تلاش، اين همه كشورسازى از سوى ديگران، فقط يك مؤمن واقعى به سوسياليسم و كمونيسم هست كه او هم لنين است. مىگويد لنين مدتى با خودش فكر و انديشه كرد و بعد برخاست و گفت، اين رفيق ما آدم باهوشى است، خيلى هم بىراه نگفته است! حالا اين سخن يا از روى خودخواهى و خودپسندى بوده يا از روى