ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٦
نظام آن روز با قرارداد ولاء و ولايت كسب مىشد. بهاين ترتيب او تقريبا از همه حقوق اعضاى آن قبيله برخوردار بود. اسلام آمد و گفت اين ولاء و ولاء و ولايت بايد از دايره قبيله برتر برود. موالات و ولاء مسؤوليت متقابل، بايد مربوط باشد به جامعه اسلامى. هر مسلمان، هركس اسلام را قبول كرد- اصلا قبول اسلام به طور اتوماتيك يعنى پذيرفتن تابعيت جامعه اسلامى. به اين ترتيب هر فرد مسلمان به محض اينكه مسلمان مىشد عملا تابعيت جامعه اسلام را پيدا مىكرد و جامعه و حكومت اسلامى بايد حافظ و نگهبان حقوق و حدود او مىشد «المؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض»؛ زنان و مردان مسلمان اولياى يكديگرند؛ ولىّ يكديگرند؛ مولاى يكديگرند؛ موالى يكديگرند؛ تولّي و تولّى نسبت به يكديگر دارند. به اين ترتيب ولايت، به موضوع يك سلسله مسايل حقوقى اجتماعى وسيع تبديل شد. اينجا نكته جالبى وجود دارد. با پيشرفت اسلام و رشد و نمو جامعه اسلامى و گسترش دعوت اسلام در سرزمينهاى دوردست، يك مسأله جديد سياسى (سياسى داخلى و خارجى) براى حكومت و جامعه اسلامى پيش آمد، و آن اين بود كه داعيان و دعوتكنندگان و مبلّغان اسلامى به پنجاه فرسخ دورتر مىرفتند.
با وسايل ارتباطى ضعيف آن روز و با گسترش سريع اسلام، اگر فردى نسبت به اين مسلمان دورافتاده در صد فرسخ آن سوتر تجاوز مىكرد، حكومت مركزى چه كارى مىتوانست براى او بكند؟ هيچ! آنروز كه هلىكوپتر و ژاندارم هلىكوپتردار نبود تا به محض اينكه بىسيم خبر داد