ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٨٠
شوند و ديگران در مورد احتياج به آنها مراجعه كنند. مطلب خود را بپرسند و جواب كافى بشنوند. نتيجه آنكه در هر گوشه از سرزمين اسلام بايد وسيله ياد گرفتن معارف و احكام دين به اندازه كافى در اختيار مسلمانان باشد. و اگر در يك محل اين وسيله نباشد لازم است عدهاى بروند، معلومات لازم را فراگيرند و به محل خود برگردند و معلومات خود را در اختيار ديگران گذارند و براى آنكه انجام اين تكاليف الهى آنها را از كسب و كار و زندگى بازندارد، نوبت بعد عده ديگر بروند.
آيه ١٢٣ سوره توبه اين دستور را چنين بيان مىكند:
«ما كان المؤمنون لينفروا كافة فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقّهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم لعلهم يحذرون». دستور اين نبود كه همه مؤمنان كوچ كنند. چرا از هر دسته چند نفر كوچ نكردند تا دنبال ياد گرفتن دين باشند و هنگام بازگشت، مردم «محل» خود را «از بىدينى و لااباليگرى و عواقب بد آن» بترسانند به اين اميد كه بترسند «و از انحراف و آلودگى نجات يابند»؟
مفسرين نقل كردهاند بعد از نزول اين آيه، در هر نوبت يك دسته مىرفتند و آنها كه دفعه پيش رفته بودند مىماندند تا هميشه عده لازم براى ياد گرفتن آيات قرآن و معارف و احكام دين نزد پيغمبر باشند.
تكليف خدا چنين انجام مىگرفت. هريك از مسلمانان مىكوشيد چيزى از اسلام ياد بگيرد و به ديگران ياد دهد و اگر آنها چيزى مىدانند كه او نمىداند از آنها بپرسد و ياد بگيرد. هم ياد مىداد و هم ياد مىگرفت.