ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٧٩
رساله نبود، يك مسألهگو مىآمد. اگر به خانه نمىآمد، به مسجد مىآمد.
مسألهگو رساله مىگفت. فتوا و نظر فلان فقيه اعلم باتقواى جامع الشرايط را درباره مسايل نماز و روزه مىگفت. مردم ما براى شناخت احكام اسلام در زمينه نماز و روزه و عبادات و كارهاى خود، فقيه را مىشناختهاند. اين مسأله خيلى روشن و خيلى سابقهدار است. فرق اين دو در اين است كه آن روزها فقط در زمينه مسايل نماز و روزه و حج و زيارت و پاكى و نجسى سراغ فقيه مىرفتند. ولى بر اثر انقلاب، در مورد قوانين مالياتى، در قوانين كشاورزى، در قوانين تجارت، قوانين مربوط به صنعت، قوانين كار، قوانين بيمه، قوانين مدنى، قوانين جزايى و ... به سراغ فقيه مىرويم. آيا اين مبهم است؟ آيا جاى شك و ترديد دارد؟ نه! مسأله روشن است.
فرزندان عزيز و نورسته اين انقلاب! شما بايد با اين منطق همه كس فهم آسان، در مدرسهها اين مطلب را به بچههاى ديگر بگوييد و در مورد آن بحث كنيد. به آنها بگوييد كه ما از قديم، وقتى مىخواستيم مسايل دينمان را بفهميم، سراغ فقيه مىرفتيم. آن روزها از مسايل دين، مسأئل نماز و روزه و حج و زيارت و عاشورا و تاسوعا و خمس و زكات و اينها را مىفهميديم؛ حالا فهميدهايم آن چيزها هم بخشى از دين ماست و دين ما خيلى وسيعتر است. ما بايد همه نظامهاى اجتماعى، همه قوانينمان، همه آييننامههايمان را از اسلام بفهميم. پس براى همه اينها به سراغ فقيه مىرويم.