ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٤٠
نخواهيم، اين واژه به فرهنگ ما هم آمده است. امروز مىگويند:
روحانيون، روحانيت، جامعه روحانيت. سر كلمه هم كه نمىشود اينقدر ايستاد. سعى كنيم محتوى را درست كنيم. اكنون وقتى مىگوييم روحانيت، يعنى علماى صاحب علم و تقوا كه توانايى الگو بودن براى جامعه داشته باشند، الگو در انديشه خالص اصيل اسلامى و الگو درعمل اسلامى. پس وقتى مىگوييم جامعه ما و اسلام ما، بدون روحانيت نمىشود يعنى بدون چهچيز نمىشود؟ يعنى بدون علماى اسلامى كه داراى بهره و سرمايه فراوان از علم و اسلامشناسى و فضيلت و تقوا و تجسم عملى اسلام باشند، نمىشود. خوب حالا اگر از شما بپرسند كه نظر مبارك چيست؟ آيا مىشود ما يك جامعه اسلامى، يك جامعه مكتبى داشته باشيم، اما اين جامعه مكتبى بدون علماى متخصص، آگاه و با فضيلت و درست و قابل اعتماد راه اسلام را برود؟ جامعه، جامعه مكتبى اسلامى باشد؛ نظام، نظام مكتبى اسلامى باشد اما اين نظام و اينجامعه را با همين كتابهاى حديث و كتاب آسمانى قرآن رها كرد؟ بگويند ما قرآن داريم، كتاب حديث هم داريم ديگر خودمان مىتوانيم اسلام را بفهميم و برويم جلو، نيازى به عالمان متخصص متعهد قابل اعتماد نيست؛ چنين چيزى مىشود؟ دقت كنيد! جالب اينجاست كه همان افراد و گروههايى كه درباره ضرورت و اهميت نقش روحانيت در جامعه ترديد مىكنند و اين را به عنوان يك سؤال مطرح مىكنند و يك علامت سؤال بزرگ جلوى آن مىگذارند، مىبينيد خود اين گروهها، افرادى دارند به نام" ايدئولوگ" كه اين افراد