ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٥
نمىرسيد. اگر گرسنه مىشد هيچكس نبود كه يك لقمه نان به او بدهد.
اگر كسى به او حمله مىكرد هيچكس به داد او نمىرسيد. لذا چنين آدمى راه مىافتاد و مىرفتا تا به يك قبيله، و لو قبيلهاى كوچك با بيست نفر عضو، برسد. وقتى مىرسيد مىگفت، سلام عليكم. مىگفتند، عليكم السلام، بفرماييد! مىگفت، آدمى هستم دربهدر و بىپناه؛ پناه مىخواهم. در اين حالت در نظام قبيلهاى عربستان مقرراتى وجود داشت.
اين فرد با آن قبيله پيمان مىبست و سوگند مىخورد. در پرتو اين پيمان و قرارداد عضوى از اعضاى وابسته اين قبيله مىشد؛ حليف و همقسم. اين را در برخى از اصطلاحات «مولا» مىنامند. يعنى او مولاى آن قبيله مىشد و از ولاء و ولايت آن قبيله برخوردار مىشد. از آن ساعت به بعد اگر كسى به اين فرد كمترين تجاوزى مىكرد، قبيله براى دفاع از وى همانطور دفاع مىكرد براى دفاع از حقوق يكى از اعضاى خود. اين يك ولايت قرادادى بود. مشابه آن را امروز هم در سيستمهاى حقوقى داريم. يك نفر كه ايرانى الاصل است به طور طبيعى از تابعيت ايران برخوردار است و حكومت بايد مدافع حقوق، امنيت و حدود او باشد. اما يك نفر كه اصلا ايرانى نيست و مثلا چينى يا روسى يا آلمانى است، به به ايران مىآيد و تقاضاى تابعيت مىكند؛ اگر تقاضايش پذيرفته شد و قرارداد تابعيت ميان او و حكومت امضاء شد، از فردا حكومت همانطور كه مسؤول حمايت از حقوق اتباع واقعى اصيل ايرانى خود است، مسؤول حمايت از حقوق اين فرد هم هست. تابعيت جديد يك عرب آواره در