ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٦٧
رسيدن واقعى در همه تلاشها و حركتهاتى اجتماعى به آرمانها و هدفهاى الهى و انسانىات اين است كه در ميان اصول زيربنايى انقلاب و حركت، در هيچ لحظه و در هيچ مرحله، از نقش خلاق، رهايىبخش و سعادتآفرين امامت غافل نمانيم. «اما من كان من الفقهاء، صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا لهواء، مطيعا لامر مولاه، فللعوام ان يقلّدوه.» اين اصل امامت است. اگر امام، معصوم و منصوص و منصوب خدا باشد، تكليف روشن است. در زمان غيبت آن امام، آن فقيه و عالم و اسلامشناس اصيل كه «صائنا لنفسه» باشد، خوددار باشد، در همهجا بتواند جلو تمايلات نفسانى خودش بايستد؛ «حافظا لدينه» باشد؛ بداند وظيفه يك رهبر اين است كه دين و آيين و مكتب را نگهبانى كند؛ «مخالفا لهواء» باشد؛ هرجا كه مىبيند هواى سركش نفسانى و تمايلات نفس اماره مىخواهد قدم به ميان بگذارد و در تصميمگيريهاى رهبرى جلو نفس بايستد؛ و «مطيعا لامر مولاه» باشد، همهجا فرمان خدايى كه مولا و ولى مردم با ايمان است را مراقب باشد و فرمان برد و اطاعت كند؛ يك چنين امام و رهبرى است كه شايستگى دارد تودهها دنبالهرو، مطيع دستور و فرمان او باشند.
بار الها، ما حاجت و نياز به درگاه تو فراوان داريم، ولى با توجه عميق به اصل امامت، با تمام وجود از درگاه عزت و قدرت و كرمت مىخواهيم كه امت ما را در نگهبانى از اصول اسلام و اصل عالى و زنده كننده امامت همواره راهنما و يار و ياور باشى! [حضار: الهى آمين!]
بار الها، ما در امام امت جلوه ائمه هدى و انبياى تو را يافتيم. خداوندا،