ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٤٦
كارهاى روزانه را خطرناك مىبينم! و ايشان هم مىفرمود: درست است و به همين دليل بعد مىفرمود: كه من بنا دارم هرچه زودتر روزها و ساعات بيشترى را براى پرداختن به اين واجب بزرگ آزاد كنم. من از اين سخن ايشان خيلى خوشحال شدم و به ايشان هم گفتم: اميدوارم تا وقتى كه ما فرصت پيدا كنيم عين اين برنامه را دنبال كنيم حضور خلاق و فعال و زنده و سازنده شما به مقدارى زيادى اين كمبود و نارسايى را جبران كند، به همين دليل هم اول بار كه خبر شهادت ايشان را شنيدم گذشته از الم و رنج و دردى كه يك دوست چندين ده ساله در خودش احساس مىكند اين خاطره، قبل از هر خاطره ديگر در ذهنم زنده شد. به برادرها در همان جلسهاى كه صبح به منزل ايشان رفتيم گفتم: دوستان: اولين جملهاى كه به دنبال اين شهادت در ذهنم زنده شد، اين قرار استاد مطهرى بود كه مىخواست براى پر كردن اين خلاء وحشتناك، مثل گذشته پرتلاش و پرتوان حضورش را زيادتر كند اينكه مىگويم، من به اين مسئله، سخت معتقد بودم درباره خودم هم از ٩- ٨ ماه قبل همين تصميم را گرفته بودم.
تصميم داشتم كه تا آنجا كه مىشود در ميدان بحث و بررسى و تحقيق و تبليغ اسلام اصيل و خالص متمركز بشوم؛ به همين دليل از پذيرفتن هر مسئوليتى خوددارى مىكردم، مگر اينكه يك فريضه عينى و يك واجب عينى باشد و تشخيص عينى بودن اين واجب را هم گذاشته بودم در اختيار امت و امام. حتى در اين مسئوليت اخير كه امام به عنوان واجب عينى فرمودند و پذيرفتم، همان موقع به دوستان گفتم قرار ما محفوظ، من صبح