ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٤٥
مىفرمود: بنا دارم روزهاى رفتن به قم را زيادتر كنم، اگر بشود حداقل مىخواهم سه روز هفته را در قم باشم. ايشان درسهايى در قم شروع كرده بودند، به منظور اينكه در جهت دادن به اننديشه و بينش و برداشت اصيل اسلامى در مركز روحانيت شيعه، يعنى قم و ساختن طلاب جوان در اين مركز انقلاب و ستاد انقلاب اسلامى ايران نقش موثرتر و پربارترى را ايفا كنند. از قضا در آن روز كه شايد هم آخرين ديدار ما بود، منزل خود ايشان هم بود، اين صحبت به ميان آمد كه ما گرفتار مسئوليتهاى اجتماعى شدهايم، حضورمان در ميدان فعاليتهاى ايدئولوژيك، فعاليتهاى تحقيقى در شناخت اسلام و فعاليتهاى تبليغى در رساندن اين شناخت به مردم از طريق سخنرانى، از طريق مقاله و كتاب دارد ضعيف مىشود. خود مرحوم آقاى مطهرى ديگر چند ماه بود فرصت يك سطر نوشتن هم نداشت ايشان كه همواره زنده بود به مطالعه كردن و نوشتن. مطالعه مىكرديم و مىكنيم اما اكنون ناچاريم مطالب سياسى و اجتماعى روز را مطالعه كنيم. ناچاريم گزارشهاى روزانه را بخوانيم.
ناچاريم اخبار اين طرف و آن طرف را بخوانيم. ناچاريم نامههاى مردم را بخوانيم، نامههايى كه در برابرش هم غالبا خجليم براى اينكه كار فورى و علاج فورى از دستمان ساخته نيست. مىخوانيم، مطالعه مىكنيم، بحث مىكنيم، تجزيه و تحليل مىكنيم، جمعبندى مىكنيم اما اينها در زمينههاى ايدئولوژيك ديگر نيست. به ايشان مىگفتم: برادر عزيز، اين حد از فرورفتن و غرق شدن خودمان در اين گونه مسئوليتها و اين گونه