ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٥٣
اما اسطوره و افسانه تنهايى امام و اينكه امام تنهاست! من فكر مىكنم كه آن برادر عزيزمان كه در سخن دلسوزانه و دلسوختهاش مطرح مىكرد امام تنهاست، مىخواست مطلب خوبى را بگويد كه بعدها بد تفسير شد.
او مىخواست بگويد امام از نظر انديشه و منش انقلابى در اوجى قرار دارد كه هنوز همراهمان و پيروان و دنبالهروها و همكاران و همرزمان امام نتوانستند به آن اوج برسند. امام در آن اوج و قله، بىنظير و تنهاست. اين سخن درست است. [حضار: صحيح است، صحيح است، صحيح است!] بگذاريد يك بار ديگر معنى صحيح" امام تنهاست" را بيان كنم. امام به معناى رهبر كمنظير و بىنظير، در آن اوج قله انقلاب هنوز چهره درخشان انقلاب است كه هيچكس همتا و هماورد او نيست. [حضار: صحيح است، صحيح است، صحيح است!] به اين معنا امام تنهاست. يعنى بىنظير است.
ولى به اين معنا كه بىياور و يار است؛ خدا نكند امام روزى در جامعه ما چنين احساس تنهايى كند! چنين روزى از جامعه و انقلاب ما دور باد! [حضار: صحيح است، صحيح است، صحيح است!] آنجا اين پلاكارد را بلند كردهاند كه آيا امام تنهاست؟ امام ميليونها نفر يار و ياور دارد.
[حضار: صحيح است، صحيح است، صحيح است!] امام صدها نفر يار مبارز توانايى كه بتوانند او را در اداره اين انقلاب يارى كنند دارد. [حضار:
صحيح است، صحيح است، صحيح است!]
دوستان و ياران امام مثل خود امام مىخواهند انسانهاى بىداعيهاى باشند. مىخواهند كسانى باشند كه هميشه به مردم بگويند، ملت عزيز! ما