ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٠٧
هميشه ترجيح مىدهم اين است كه ما به جاى بحث در مورد اشخاص، در مسايل بحث بكنيم. چون بحث در مسايل براى ما آموزنده است ولى بحث در اشخاص براى ما جدالآور است. آنچه براى ما خيلى مهم است اين است كه گروهها را بشناسيم تا امروز هم در جامعه خودمان قابل تطبيق باشد. اگر هم بخواهيم مصاديق را بگوييم بايد مصاديق قطعى را بگوييم.
معاويه از مصاديق قطعى است. يزيد از مصاديق قطعى است. ابو سفيان از مصاديق قطعى است. مصاديق غيرقابل ترديدى وجود دارند. با كسانى مثل سعد بن ابى وقاص معلوم نيست كه چگونه بايد برخورد كنيم.
چطور شد كه سعد در داستان خلافت على (ع) كنار گرفت و جزو بىطرفها شد؟ تكليفش چه مىشود؟ فقط خدا مىداند. اجمال مطلب اين است كه كسانى كه نفاق آنها در اسلام بيّن بوده، تكليفشان معلوم است.
كسانى هم كه ايمانشان بيّن بوده، تكليفشان روشن است. كسانى ديگر هم هستند كه خلطوا عملا صالحا و آخر سيّئات. بحث درباره اينكه اين گونه افراد در اول چه بودند، در وسط چه شدند و در آخر به چه صورت درآمدند، دشوار است. يعنى اگر انسان بخواهد منصفانه بحث كند، بحثى است بسيار پيچيده و مشكل؛ و بالاتر از اين، بحثى است بىثمر! براى اينكه اصلا اثبات كردن اينكه فلانى بد بوده يا خوب بوده، براى ما چه فايدهاى دارد؟ آنچه براى ما فايده دارد شناختن كليات و گروههاست؛ شناختن آن چهرههايى كه به صورت مثبت به آنها علاقهمنديم. ما چهره مولا على (ع) را بايد هرچه بهتر بشناسيم، براى اينكه مىخواهيم از او