ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٥٩
وجود ندارد. پيغمبر (ص) در برابر رهبران مسيحيت بخشى از عربستان زمان خودش (ملاهاى كليسا) در وضعى قرار مىگيرد كه هرچه با منطق با آنها روبرو مىشود، آنها بر احساسات مخالف انگشت مىگذارند و تحريك مىكنند. پيامبر بايد كارى مىكرد كه اينها در يك ميدان احساسى جا خالى كنند. پيامبر به فرمان خدا، با قاطعيت آنها را به ميدان لعن و لعنت دعوت مىكند: نفرين خدا بر آنها باد كه به راه دروغ مىروند! آن وقت اينها مىترسند و جا خالى مىكنند. توجه داريد كه جا خالى كردن ناشى از ترس در چنين صحنهاى چه تأثيرى دارد. وضع حريف را برهم مىزند. او را شكست مىدهد و زمينه را براى منطق آماده مىسازد.
مكرر از من سؤال شده است كه مگر، پيغمبر اسلام و قرآن هم براى اثبات حق و باطل خواسته از دعا و نفرين استفاده كند؟ هرگز! شما ببينيد سابقه اين صحنه چيست. ببينيد قرآن و پيغمبر، اول با چه زبانى به ميدان آمده و پيامبر چرا و تحت تأثير چه شرايطى سراغ اين اسلحه رفته است.
در شرايطى كه حريف، يا ناجوانمردانه يا جاهلانه، زمينههاى فكرى را براى كاربرد منطق از بين برده است. در چنين شرايطى شما چه توصيهاى مىفرماييد؟ صاحب منطق جا را خالى كند و برود و زمينه را به دست مارگير بسپارد؟ با اينكه صاحب منطق با يك تاكتيك جالب زمينه را از دست مارگير بيرون بياورد تا در مرحله بعدى و شرايط مساعدتر مجددا منطق او كارگر بيافتد و روشنگرىاش ثمربخشتر باشد؟ كدام را توصيه مىكنيد؟ معلوم است كه روش دوم صحيح است. مباهله براى اين نيست