ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٤٣
چسبيده هستند كه جدايى ميان آنها معنى ندارد. هم امام به امت چسبيده و هم امت به امام چسبيده. هم امام در تمام شؤون زندگى به امت متصل است و هم امت به امام. كمترين ضربهاى كه بر امام وارد بشود همه امت احساس درد مىكند. ناله بينوايى از امت هم كه در كنج خرابهاى بلند بشود، اولين گوشى كه مىشنود گوش امام است. اين مىشود ولايت ميان امت و امام. در قلمرو داخلى، ميان تمام مردم، كوچك و بزرگ، زن و مرد، ضعيف و قوى، همبستگى كامل بانفوذ عميق و وسيعى وجود دارد. اين مىشود ولايت. اين مىشود تولّى، كه تلفظ صحيح آن به قاعده عربيت «تولّي» است، اما در زبان فارسى بايد همان «تولّى» گفت، چون فارسى زبان به اين تلفظ عادت كرده است. اين مىشود تولّى. تولايى كه هم در قلب انعكاس دارد (محبت، مودّت، دوستى صاف و پاك و بىغل و غش)، هم در عمل انعكاس دارد (حمايت بىدريغ از يكديگر تا مرز ايثار) و عالىترين تجلّىاش ايثار است. «و يؤثرون على انفسهم و لو كان بهم خصاصه».[١] مقدم داشتن نياز برادر بر نياز خودم. ايثار در برابر رهبر و امام، يا ايثار در برابر برادر مؤمن مسلمان و خواهر مؤمن مسلمان ديگر. اين در قلمرو سياست داخلى. مقتضاى اين همبستگى و لازمه اينكه من مسلمان با تمام وجودم به شماى مسلمان بسته باشم، اين است كه ديگر جايى براى بستگى به غيرمسلمان در من باقى نمىماند. گوشه خالى براى همبستگى با بيگانه، داشتن يك نوع سر و سرّ رابطه با او، به آن شكلى كه ما باهم
[١] -. حشر، ٩