ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٨
حزب ابو بكر و عمر بن خطاب درآمدند. چند تن از مهاجرين و انصار در حزب على عليه السلام بودند اينها احزاب اساسى بودند. در آن دور و برها هم كسان ديگرى سر و گوشى مىجنباندند. منفردينى هم وجود داشتند در اينجا مسأله ولاء و ولايت عبارت مىشود از پيوند تضامن و تعهد متقابل و مسؤوليت مشترك متقابل ميان اعضاى يك حزب و دسته سياسى و اجتماعى، به مقتضاى اين ولايت سياسى و اجتماعى جديد كه در دايره و چهارجوب فعاليت سياسى و اجتماعى اسلامى حزبى قرار مىگرفت، نوعى پيوند تعهدآور متقابل ميان اعضاى حزب پديد مىآمد. به حكم اين پيوند، در حزب يا گروه، رهبرى هست و اعضايى كه بايد با انضباط كامل حزبى دنبالهرو و پيرو اين رهبر باشند. بنابراين، ولايت در اينجا همراه شد با يك مسأله بسيار حزبى، و آن تبعيت و پيروى و دنبالهروى شيعه على بود از على؛ يعنى آن مسلمانان متعهدى كه در دسته فعال پاك سياسى و اجتماعى و اخلاقى و معنوى و همهجانبه على قرار داشتند و نسبت به على (ع) تعهد پيروى و تبعيت داشتند و على (ع) هم نسبت به آنها تعهد امامت و پيشوايى و زمامدارى و رهبرى داشت. باز ملاحظه مىكنيد كه مسأله ولايت مسألهاى خيلى جدى است. خيلى جدى و در اوج! لازم مىدانم خيلى فشرده در مورد اهميت مسأله ولايت، به اين معنا كه عرض كردم و ارتباط نزديكى كه اين مسأله با سرنوشت امت اسلام داشت، مقدارى توضيح بدهم.
جامعه نوساختهاى به وجود آمده كه اگر نگويم همهچيز اينجامعه،