ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٢٧
جايى كه آرامآرام به جايى رسيده بوديم كه اگر گاندى نظرى مىداد ديگر ياراى ايستادن در برابر نظر او نداشتيم. اين يك عامل طبيعى است. وقتى رأى رهبر از نظر بينش اجتماعى و قدرت تفسير وقايع و برخورد با وقايع و واقعگرايى و واقعبينى در شناخت حوادث و علل آنها و كيفيت درمان آنها، به صورت يك تجربه مكرر براى پيروان درآمد، آنها با هر فرمان او كه صادر شود با حرارت و گرماى بيشترى به حركت درمىآيند. اين طبيعى است.
در حدود مطالعات تاريخى كه من دارم- البته فن من تاريخ نيست، من به مناسبت فن خودم كه اسلامشناسى است يك مقدار قابل ملاحظهاى با تاريخ سروكار داشتهام- و در حدود اطلاعات من در تاريخ جنبشهاى سياسى دنيا، اعم از جنبشهاى خوب يا بد، از جنبش مغول و تيمور بگيريد تا جنبش ناپلئون و انقلاب كبير فرانسه تا جنبشهاى بعدى تا جنبشهاى محلى در ايران خودمان در دورههاى مختلف، در اين ميدان تاريخى كه من مطالعه دارم، رهبرى كه از نظر موفقيت در شناخت حوادث سياسى زمانش و اتخاذ تدبير مناسب در برابر آن حوادث، همپايه پيغمبر اسلام باشد نمىشناسيم. نبوت و رسالت را نمىگويم. پيغمبر را در مقام يك رهبر اجتماعى مقايسه كنيم با رهبران ديگر دنيا؛ كسانى كه در حد پيغمبر دفعات موفقيتشان و آمار موفقيتشان به اين بالايى باشد نمىشناسم.
پيغمبر بيست و سه سال در نهضتش تلاش كرد و حركت كرد و رهبرى كرد.
در اين سالها، حوادث گوناگون، برخوردهاى جنگى، برخوردهاى