ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٤
را داشت كه در مورد حكومت درجه دوم از آن ياد كرديم. يعنى، هرچند خودش در فساد غوطهور نبود، اما خانه و مقر زمامدارىاش، نوع زمامدارىاش، كيفيت برخوردش با مسايل و رويدادهاى سياسى و اجتماعى در جامعه اسلام، چنان بود كه ميدان را براى فاسدها باز مىكرد.
اين حكومت عثمان بود. عثمان اگر با يزيد مقايسه شود مثل يزيد در فساد غوطهور نيست؛ شرابخواره نيست، زناكار نيست، قمارباز نيست؛ اما نوع زمامدارىاش، روابط ميان او و مردم از نظر ولاء و ولاء اجتماعى، طورى است كه براى بازى بازيگرهاى فاسد زمينه مساعدى را فراهم مىكند.
نوع چهارم از حكومت، حكومتى است كه يكسره و علنى به جنگ اسلامى مىآيد؛ آن هم با قرآن بر سر نيزه! اين حكومت معاويه است. با پرچم اسلام به جنگ اسلام مىآيد. معاويه كسى است كه اگر كسى به او نزديك مىشد نهتنها احساس مىكرد كه زمينه براى رشد فاسدها آماده شده، بلكه احساس مىكرد مركز قدرت فاسدپسند است و مروّج فساد است. اميدوارم رفقا اينقدر با كارهاى تشكيلاتى آشنايى داشته باشند كه تأثير مخرب چنين زمامدارها و رهبرهايى را در اجتماع درك كرده و به رأى العين ديده باشند. معاويه موجود پليدى است كه مسلمانهايى كه از او دور هستند او را خاال المؤمنين و كاتب وحى و امير المؤمنين و مسلمان و مقدس درجه يك مىدانند؛ و اى كاش دور باشند! چون وقتى دورند، در پرتو خورشيد درخشان اسلام دستكم يك سلسله پايبنديهاى دينى براى آنها محفوظ مىماند. ولى واى به وقتى كه به اين عنصر فساد نزديك