ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٩٧
بحرانها، فكر او، برداشت او و روشنبينى او را تجربه و لمس مىكنند. اينها اين را مىبينند و آن وقت خاضع مىشوند. رهبر بايد در دايره رهبريش يك چنين ورزيدگى فكرى و عملى داشته باشد تا در آن دايره، آنهايى كه بايد به رهبرى او تن بدهند با نداى فطرت تن بدهند.
نتيجه اينكه رهبر بايد در آن ميدان رهبرى همواره خودش در ميدان عمل باشد. يعنى هيچگاه رابطه او با عمل، رابطهاى ذهنى نشود. منظور از «در ميدان عمل بودن» اين است. هميشه بايد رابطهاش با تمام زواياى ميدان رهبرىاش رابطه عينى باشد. لازم نيست خودش بيايد و فلان كار را انجام بدهد، اما رابطهاش با آن كار بايد عينى باشد. با اين توضيح، يك رهبر سياسى صحيح كدام است؟ رهبرى است كه مردمى را كه مىخواهد اداره كند به صورت عينى شناخته باشد. دنيايى را كه مىخواهد اين مردم را در آن دنيا به سوى هدفى پيش ببرد به صورت عينى شناخته باشد.
منظورم از عينى اين نيست كه تكتك مردم را بشناسد. من به اين نمىگويم آگاهى عينى. چهبسا افرادى به همهجا هم بروند اما ذرهاى برداشت عينى كسب نكنند. و چهبسا افرادى كه به يك جا، حتى از فاصله دور، نگاه مىكنند اما برداشت عينى دارند. آنچه مهم است آگاهى و برداشت عينى است نه نزديكى مكانى. آگاهيهاى او نسبت به ميدان عمل و ميدانهاى مماس با ميدان عملش، بايد آگاهيهايى در حد آگاهى عينى باشد. او مثل آدمى است كه ديده است. چهبسا خودش هنوز هم نديده اما مثل كسى كه ديده، مطلبى را مىفهمد. ايمان، فقه، عدالت، مهارت، ورزيدگى عملى در