ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ١٩٢
هم داريم داراى عبا و قبا و عمامه ولى بدون فقه يا بدون عدالت يا بدون هر دو، كه غالبا آن كس كه بدون هر دو است عمامهاش هم خيلى گندهتر و عبا و قبايش هم خيلى گشادتر است! براى اينكه بايد از اين راه بالاخره شخصيت خودش را نشان بدهد. و آدمى هم داريم داراى فقه يا عدالت يا هر دو، بدون عبا و قبا و عمامه. اما بالاخره آنچه ملاك است فقه و عدالت است؛ مىخواهد با قبا و عبا و عمامه باشد، مىخواهد بدون اينها باشد. ما نه مىتوانيم ضد عبا و قبا و عمامه باشيم و نه مىتوانيم بنده آن باشيم؛ هيچكدام. ما دنبال آن نيستيم، ضد آن هم نيستيم، بلكه دنبال فقه هستيم و عدالت.
بسيار خوب، آمديم و فقه و عدالت را هم درست كرديم و قبول كرديم كه فقه و عدالت به عبا و قبا و عمامه نيست. ولى آيا همين فقه و عدالت كافى است؟ نه! من فقط عرض كردم اصل اول، فقه و عدالت است.
رهبرى اصول ديگرى هم دارد. اما به هر حال، همه مهارتها و تخصصهاى ديگر منهاى فقه و عدالت نمىتواند در يك جامعه مسلكى در خدمت مسلك قرار بگيرد. مهارتها و لياقتها و شايستگيهاى ديگر هنگامى مىتوانند در يك جامعه مسلكى در خدمت جامعه و مسلك جامعه و مصلحت جامعه از ديدگاه آن مسلك قرار بگيرند كه در تمام آنها فقه و عدالتى وجود داشته باشد. مهارتهاى ديگر بدون فقه و عدالت كافى نيست. حتما بايد فقه و عدالت باشد. اما فقه در چه حدود؟ در حدودى كه يك رساله عمليه بنويسد؟ نه! فقه در حدود كارش. مولا على (ع) در بازار