ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٢٩
نسبت به اين مقام رهبرى احساس تعهد مىكنند. هر فرمانى از او باشد با جان و دل اجرا مىكنند. آن رهبرى هم خود را نسبت به اين افراد، در هر گوشهاى باشند، مسئول مىداند و آنجا كه بتواند، آنها را در برابر مسائل اجتماعى سرگردان و حيران نمىگذارد. اين پيوند ولايتى بود كه پس از آنكه على (ع) نتوانست بعد از رحلت پيغمبر زمامدار شود، ميان آن حضرت و گروه زبدگان به وجود آمد و بعد هم در نسل امامت و در شجره امامت همچنان ادامه پيدا كرد و نهضت همراه با تشكّل و رهبرى و تعهد شيعه به وجود آمد. امام مجتبى هم همين نوع ارتباط و ولايت را با شيعه دارد. حضرت سيد الشهدا هم همين نوع ارتباط ولايت را با شيعه دارد؛ امام سجاد هم همين طور؛ امام باقر هم همين طور؛ امام صادق (ع) هم همين طور؛ امام كاظم (ع) هم همين طور؛ تا امام عسگرى. اگر امام كاظم (ع) در دوران زندگىاش مجموعا نزديك به هفت سال زندان مىكشد براى چيست؟ براى اينكه ميان او و عدهاى يك چنين پيوند ولايتى هست.
ولايت امر در زندگى اجتماعى جامعه اسلامى رهبر است. رهبرى كه به يكى دستور مىدهد چنين كن، به آن ديگرى مىگويد چنان كن. رهبرى كه هركس از او سؤال مىكند تكليف ما در مسائل اجتماعى، در برخورد با رويدادهاى اجتماعى چيست، به انسان پاسخ بدهد، نه اينكه ساكت باشد.
او زمامدار است، رهبر يك تشكيلات است. دوستان لااقل همين كتابهاى فارسى معمولى را كه در شرححال ائمه نوشتهاند، حتى مبتذلترين آنها را، از اين ديد نگاه كنيد و بخوانيد؛ ببينيد چه مسائلى را پيدا مىكنيد. فلان