ولايت، رهبري، روحانيت - حسيني بهشتي، سيد محمد - الصفحة ٣٣٨
بخوبى يادم هست كه در جلسات پيرامون مسائل روحانيت خيلى بحث شد و باز مرحوم آقاى مطهرى از اين موضع با مسئله برخورد مىكردند كه روحانيت در يك جامعه اسلامى نقش بنيادى و اصلى دارد ولى بايد اصلاح شود. بايد براى اصلاح آن كوشش شود. پس اين به عنوان يكى از اصول فكرى و خطوط فكرى اين استاد بايد شناخته شود كه جامعه اسلامى با حفظ نهاد روحانيت و نهاد روحانيت با تلاش براى اصلاح آن.
من در آن مقاله:" روحانيت در اسلام و در ميان مسلمين" مطلبى را مطرح كردم كه زمينه بحث امشب هم هست و آن اين است كه در اسلام و فرهنگ اصيل اسلام ما روحانى و روحانيت نداريم. آنچه در فرهنگ اصيل اسلام داريم عالم است، عالم متعهد آگاه، فقيه، اسلامشناس، اسلامدان. روايات ما در زمينه روحانى و روحانيت نيست. روايات ما در زمينه علما است.
نقش علما، وظايف علما، شرايط علما، مسئوليت سنگين علماى اسلام.
واژه" روحانى" يك واژهاى است كه از آئينهاى هندى و بعد زردشتى و مسيحى به جامعه ما منتقل شده است بخصوص اين را آدم در جامعه مسيحيت خيلى خوب و روشن مىبيند؛ آن هم در مسيحيت كليساى كاتوليك. در آيين مسيحيت كليساى كاتوليك، پاپ و كشيشها، موجودات روحانى هستند؛ مثل اينكه يكپارچه روحند و لذا ازدواج هم نبايد بكنند؛ براى اينكه روح كه ديگر ازدواج نمىكند. كشيشهاى كليساى كاتوليك حق زن گرفتن ندارد راهبههايشان هم حق شوهر كردن ندارند. اينها بايد يكپارچه روح باشند. در اسلام اين گونه نيست. در اسلام، اصلا قرآن با اين